محمد بن على سهيفع يمنى ، يكى از قرّاء [ فهمّ ] ، فعله را با تشديد « ل » ( فعلّه ) خوانده است كه معنى آن « فلعلّه » « 1 » مىشود . يعنى شايد انجامدهندهء اين كار ( شكستن بتها ) بزرگ آنها باشد . حذف « ل » اول در كلمهء « لعل » نيز در ميان عرب رايج بوده در موارد بسيارى به جاى « لعلّ » ، « علّ » مىگويند :
شاعرى مىگويد :
علّ صروف الدّهر أو دولاتها * تديلنا اللّمّة من لمّاتها
فتستريح النّفس من زفراتها « 2 »
كه در آن « علّ » به جاى « لعلّ » آمده است .
و شاعرى ديگر چنين سروده است :
يا أبتا علّك أو عساكا * يسقينى الماء الّذي سقاكا « 3 »
و اگر گفته شود : پرسش از چيزى كه عدم امكان آن روشن باشد ، چه فايدهاى دارد و از نظر معنى چه تفاوتى بين ايندو قرائت است ؟
مىگوييم : آن حضرت واقعا سؤال نكرده ، بلكه با اين سخن آنان را به اشتباهشان در پرستش بتها آگاه كرده است . گويى به ايشان فرموده است : اگر اين بتها سود و زيانى داشته يا منبع خير و بازدارندهء فتنهاى هستند پس چهبسا كه شكنندهء يكديگر نيز باشند . چه اينكه اگر اسناد انجام نوعى از كارها به ايشان روا باشد ، اسناد انجام نوعى ديگر نيز جايز است . و چنانچه عمل شكستن را نتوان منسوب به آنها كرد چگونه مىتوان كارى بزرگتر را به آنها نسبت داد . و تفاوت بين اين دو قرائت كاملا آشكار است . زيرا قرائت اول ، ظاهر خبر را بيان داشته ، استدلال به تعليق آن به خاطر آن بود كه با منوط دانستن آن ( شكستن بتها ) به شرط مذكور ، دروغى را به حضرتش نسبت نداده باشيم . امّا بنا به قرائت دوّم ، عبارت ، متضمّن معنى شك و استفهام مىباشد و چنانكه مشاهده مىشود با يكديگر متفاوتند .
و اگر گفته شود : آيا بشر بن مفضّل از عوف و او از حسن روايت نكردهاند كه حسن گفت :
هامش
( 1 ) - فلعلّه به معنى چهبسا او ، شايد او مىباشد .
( 2 ) - باشد ( اميد است ) كه گردش روزگار و حوادث آن ، روزگارى نظر لطف به ما كند ، تا جان از سختيها و سوز آن آرامش يابد ( در اين ليست « علّ » به جاى « لعلّ » به كار رفته است ) .
( 3 ) - اميد است كه با آبى كه تو را سيراب نمود ، مرا نيز سيراب كند .