عدهاى نيز معتقدند غرض آن حضرت از « نجوم » آرا و انديشههايى است كه به ذهن ايشان خطور كرده و ظاهر شده است . [ نجم ، در زبان عربى به معنى آشكار و هويدا شد ، نيز مىباشد ] امّا ، اگرچه كلمهء « نجوم » داراى معانى ذكرشده مىباشد ولى ظاهر آيه خلاف آن را مىنمايد . زيرا از متن آيه « نجوم السماء » ، ( ستارگان آسمان ) فهميده مىشود نه « نجوم الارض » يا « نجوم الرأى » و درست نيست كه به هر روييدنى و پديدار شوندهاى كه به آن « نجم » گفته مىشود ، بتوان بدون هيچ قيدى نام « نجوم » برآن نهاد و مرجع ، متعارف اهل زبان مىباشند . [ كه آنها چه مىگويند ] ابو مسلم ، محمد بن بحر اصفهانى [ به عنوان يك آشنا به زبان عربى ] مىگويد : مراد از
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ
« 1 » ، نگاه كردن به ماه و خورشيد بوده است .
چه اينكه حضرتش ، آن دو را بنا به آيات مرتبط با اين موضوع در سورهء انعام و در زمان مهلت تدبر ، دو معبود ( الهه ) پنداشت و آنگاه كه با استدلال به افول و غروب آنها ، حادث بودنشان را ثابت كرد عدم صلاحيت آنها را به عنوان معبود نشان داد ، فرمود :
إِنِّي سَقِيمٌ
« 2 » ( من بيمارم ) ، من به معبود بودن اين ستارگان ( ماه و خورشيد ) ايمان نداشته آنها را به عنوان معبود نمىشناسم . و همان گونه كه « علم » ، « شفا » ناميده مىشود ، « شك » را نيز ( سقم / بيمارى ) ، مىنامند . [ بنابراين إنى سقيم به معنى « من يقينى به معبود بودن آنها ندارم » است . ]
بنابراين با از ميان رفتن شك او و حصول كمال معرفت ، اين « سقم » زائل و به شفاى كامل دست يافته است .
اين تأويل با توجه به آيهء مورد استشهاد ضعيف است . زيرا ظاهر آن آيه ( انعام / 77 ) با آيهء مورد بحث در اينجا متفاوت است . خداوند در اينجا مىفرمايد :
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ . فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ
« 3 » چنانكه خداوند متعال بيان فرموده است آن حضرت ، قلبى سليم يعنى سالم از شك و آكنده از معرفت و يقين را نزد پروردگارش آورده
هامش
( 1 ) - صافّات ( 37 ) آيهء 88 .
( 2 ) - صافّات ( 37 ) آيهء 89 .
( 3 ) - صافّات ( 37 ) آيهء 83 - 89 . همانا يكى از شيعيان او ( نوح عليه السّلام ) ، ابراهيم عليه السّلام است . كه با قلبى سليم نزد پروردگارش آمد . آنگاه كه به پدر ( عمو ) و قومش گفت : چه چيز را مىپرستيد ؟ آيا رواست به دروغ خدايانى را برگزينيد ؟ گمان شما به پروردگار جهانيان چيست ؟ پس نگاهى به ستارگان افكند و گفت : من بيمارم .