آن ، به تكليف خود عمل كند .
حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام پس از اطمينان از يارى مردم و دريافت نامهها و پيمانهايشان ، براى رسيدن به كوفه به راه افتاد . آنان به آن حضرت نوشته بودند كه فرمانبر او بوده و بدين كار نيز وادار نشدهاند [ به عبارتى ] آنان پيشنهاددهندگان بودند نه اجابتكنندهء [ دعوت آن امام ] .
از سويى ، اين نامهها از جانب سران ، اشراف و قاريان ( فقيهان و محدّثان ) كوفه به آن امام نوشته شده بود . زمان نامهها نيز پس از صلح امام حسن عليه السّلام و در روزگار خلافت معاويه بوده است . بنابراين حضرت در مقام پاسخ برآمد و آنچه را كه لازم بود ، انجام داد .
آنان پس از وفات امام حسن عليه السّلام و با وجود تكيه زدن معاويه بر مسند خلافت ، به حضرتش نامه نوشتند و آن حضرت نيز به ايشان وعدهء [ آمدن به كوفه را ] داد . در حالى كه روزگارى سخت و بىمانند را مىگذراندند . پس از مرگ معاويه ، نامهها تكرار شد ، اظهار فرمانبرى فزونى يافت و خواست و علاقهء خود را ابراز كردند و امام ، توان آنان را در مقابله با جانشين معاويه ( يزيد ) و آمادگى ايشان و ناتوانى دشمن از مقابله با او را مشاهده كرد و وضع را چنان ديد كه گمان پيروزى در او قوى شد ؛ پاى نهادن در راه را ، واجب ديد و كوشش [ در راه تحقق خواستهء ايشان ] و فراهم نمودن عوامل و لوازم را تنها راه [ صواب ] تشخيص داد .
حضرتش در محاسبات خود ، حتى گمان فريبكارى برخى از مردم را نمىنمود ، سستى حقجويان و وقوع آنچه را كه رخ داد حدس نمىزد .
مسلم بن عقيل ( رحمت اللّه عليه ) نيز پس از ورود به كوفه ، از بيشتر مردم براى امام عليه السّلام بيعت گرفت و وقتى « عبيد اللّه بن زياد » وارد كوفه شده ، خبر مسلم و حضور او در خانهء « هانى بن عروهء مرادى » بنا بر آنچه در كتابهاى سيره آمده است را شنيد و از حضور « شريك بن اعور » نيز در خانهء هانى ، آگاه شد ، نزد او شتافت .
« شريك » و « مسلم » هر دو در كشتن « ابن زياد » به هنگام عيادت او از « شريك » ، همرأى بودند ، امّا با وجود امكان چنين كارى ، مسلم آن را « قتل ناگهانى » ( ترور ) دانست و دست خود را به خون او آلوده نكرد . زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده بودند : الإيمان قيد الفتك يعنى : ايمان بند ( مانع ) كشتن ناگهانى است . و اگر « مسلم بن عقيل » ، « ابن زياد » را كشته و به خواست « شريك » عمل كرده بود ، كار تمام شده بود ، امام حسين عليه السّلام بىهيچ مانعى وارد كوفه مىشد و همگان آشكارا به ياريش برمىخاستند و همهء كسانى كه قلبا يار او بودند و در ظاهر دشمنان حضرتش
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٧٤