بودهاند ، ممكن و روشن نگرديده است . چه اينكه همان عامل و پذيرفتن اين اموال ، عامل واداركننده به پنهان داشتن راههاى صرف آن و رساندن به مسلمانان سزاوار واقعى آن نيز مىباشد .
آن حضرت عليه السّلام بسيارى از ثروت خود را صدقه داده ، با نيازمندان و مسكينان رفتارى برادرانه و با مواسات داشت و چهبسا كه قسمتى از اين انفاقها و صدقهها ، حقوق ايشان بوده كه از اين طريق به آنان داده مىشده است .
در مورد اظهار دوستى آن حضرت نسبت به معاويه [ بايد گفت كه ] حضرتش نه در ظاهر و نه در پنهان و باطن ، نسبت به او اظهار دوستى نفرمودند . سخنان آن امام عليه السّلام ، در غيبت و حضور معاويه ، در نكوهش و عتاب معاويه روشن و آشكار است . امّا اگر از سر ترس و به قصد پيشگيرى از وقوع فسادى يا دور كردن شرّى بزرگتر ، چنين كارى كرده باشند ، اين كار بر ايشان واجب بوده است . پدر آن بزرگوار نيز با سلف معاويه چنين كرده است .
و عجيبتر از همهء اينها آن است كه گفتهاند آن حضرت ، معاويه را به عنوان « امام » خوانده است كه به قطع ، خلاف آن بديهى و واقع شده است . امام حسن عليه السّلام معتقد بود و به صراحت نيز بيان مىنمود كه معاويه حتى شايستگى نمايندگى ولايتى از سوى امام را ندارد ، چه رسد به اينكه امام آنان باشد .
و جز فردى عامى و ياوهگو كه قلّادهء تقليد ، او را از هر انديشهاى بازداشته است ، گمان چنين چيزهايى را نمىبرد . و كسى كه درستى اعتقادى در اين موضوع بر او پيشى گرفته باشد ، جز آنچه را كه موافق همان [ گمان باطل ] است ، نمىشنود و چنانچه [ لحظهاى ] گوش بدان دارد ، آن را تصديق نكند . و خداوند مرجع هر استعانتى است .
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٧٢