تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

ابو عبد اللّه حسين بن على عليهما السّلام

آمدن امام حسين عليه السّلام به كوفه

سؤال : چرا امام حسين عليه السّلام با وجود چيره بودن دشمنانش به همراه خانواده و يارانش به كوفه رفت ، در حالى كه كوفه در اختيار دشمنان و والى صاحب اختيار و قدرتمند يزيد بوده ، و آن حضرت رفتار مردم كوفه با برادر و پدر خود را ديده بود . و فريب‌كارى و خيانت آنان را مىدانست ؟ چرا با رأى همهء ياران خود و « ابن عبّاس » در مورد نرفتن به كوفه مخالفت ورزيد ، در حالى كه مىدانست در آنجا به پيروزى نمىرسد . وقتى ابن عمر با حضرت خداحافظى كرد ، گفت : اى كشته تو را به خدا مىسپارم . و ساير سخنانى كه در اين موضوع از بيان آن خوددارى مىكنيم . چرا پس از باخبر شدن از به قتل رسيدن « مسلم بن عقيل » ( رضى اللّه عنه ) كه او را به عنوان نماينده و پيشقراول خود فرستاده بود و اطلاع يافتن از فريب‌كارى مردم و مفتون شدن به حيله و نيرنگ ايشان ، بازنگشت ؟ چگونه جنگيدن با تعدادى اندك در برابر گروههاى بسيار و مجهّز را براى خود روا دانست ؟ چرا وقتى ابن زياد او را به شرط بيعت با يزيد ، امان داد ، حفظ خون خود ، خانواده ، شيعيان و دوستدارانش را واجب نشمرد ؟ چرا خود را به هلاكت افكند درحالىكه برادرش حسن عليه السّلام بدون اين ترس ، حكومت را تسليم معاويه كرد ؟ چگونه مىتوان كار هر دو را درست دانست ؟ پاسخ : مىدانيم اگر امام به گمان قوى دريابد كه مىتواند به حق خود رسيده و آنچه را به او سپرده شده است ، به انجام رساند ؛ بر او واجب است كه با وجود سختيها و لزوم تحمّل
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 273 | الشريف المرتضى / رحيمى