داشت ، به حكومت دستيافت ؛ ضمن آنكه اگر حضرتش با زبان ، اظهار تسليم كرده باشد ، عيبى بر او شمرده نمىشود ، زيرا اين اظهار از سر اجبار و فشار بوده است .
در مورد بيعت بايد گفت : اگر مراد از آن ، دست دادن ، اظهار رضايت و دست كشيدن از جدال و مخالفت باشد ، آرى ، حضرتش چنين كرد و ما علّت آن را بيان نموديم و تكرار آن لازم بهنظر نمىرسد . همچنانكه پدر آن حضرت با خلفاى اول و دوم بيعت نمود و دست از مقابله و مخالفت با آنان كشيد و جايى براى ايراد به ايشان نيست . امّا اگر منظور از بيعت ، رضايت قلبى و پذيرفتن واقعى خلافت معاويه باشد ، اوضاع و احوال به غير آن گواهى مىدهد و سخنان آن حضرت ، مجبور شدن و در تنگنا قرار گرفتن ايشان را مىنمايد .
حضرتش در اين سخنان ، آشكارا از سزاوار بودن خود به خلافت دم زده است و اظهار مىدارد كه تنها به خاطر بيم بر دين و [ خون ] مسلمانان دست از جنگ با معاويه كشيده است .
در مورد قبول سهم خود از بيتالمال نيز در اين كتاب ، آنجا كه سخن از امير مؤمنان عليه السّلام و گرفتن سهم خود از دست حاكم غاصب و ستمگر ، جايز بودن آن را بيان نموديم ، روشن ساختيم كه حضرتش به خاطر دريافت حق خود ، قابل نكوهش و ملامتى نمىباشد .
در مورد قبول جايزه نيز بايد گفت : نه تنها گرفتن آن روا مىباشد ، بلكه واجب است . زيرا بر امام و همهء مسلمانان واجب است كه به هر شكل ممكن ، چه از سر رضايت يا اجبار ، ثروت مسلمانان را از دست حاكم غاصب ستمگر خارج كرده ، آن را در جاى خود صرف نمايند .
بنابراين اگر حضرتش نتوانسته است همهء ثروت مسلمانان را از دست معاويه خارج كند ، و او خود به عنوان هديه و جايزه ، اندكى از اين ثروت را به امام عليه السّلام بازگردانيده برآن امام واجب بوده است كه آن مقدار را از دست او گرفته ، در ميان كسانى كه صاحبان واقعى آن بودهاند ، تقسيم كند زيرا تصرّف در آن مال به دليل حق ولايتى كه امام عليه السّلام داشت ، جز بر عهدهء ايشان نبوده است . و كسى نمىتواند بهطور قطع و از سر علم بگويد كه هديهها و جايزههايى را كه آن حضرت از معاويه مىپذيرفتهاند ، تنها صرف خود و خانوادهء خويش مىكردهاند و آن را به ديگران نمىرساندهاند . و بىهيچ شكّى آن حضرت آنچه را از اين راه به دست مىآوردهاند ، به ديگران انفاق كرده ، چون خود و خانوادهشان داراى حقّى در آن بودهاند ، قسمتى از آن را صرف خود مىكردهاند . امّا چون آن حضرت به خاطر تقيّه ، قصد پنهان كردن و مخفى نگهداشتن چنين انفاقهايى را داشتهاند ، شناختن و دست يافتن به نام كسانى كه سزاوار دريافت اين انفاق
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٧١