گرفته ، سهم خود از بيتالمال را از دست معاويه مىگرفتى . اگر آن زمان كه از مردم بيعت گرفتى ، بزرگانى را به شهادت گرفته و به معاويه مىنوشتى كه پس از او حكومت در دست تو خواهد بود ، كار بر ما آسانتر مىشد . امّا او در نهان به تو وعدهاى داد كه بدان وفا نكرد و چيزى نگذشت كه در برابر همگان اعلان نمود كه من و او شرطهايى را گذاشتهايم و به او وعدههايى دادهام تا آتش جنگ را خاموش كرده ، آشوب و فتنه را از بين برم .
امّا حال كه خدا ، سخن ما را يكى كرده ، ميان ما الفتى افكند ، آن قرارها زير پاى من است . به خدا سوگند او از اين سخن جز تو را در نظر نداشت . و جز ارادهء نقض و شكستن آن پيمانها را ننموده بود . پس اگر تو مىخواستى ، توشهء جنگ را فراهم مىآوردى . اكنون به من اجازه ده كه آمدن تو ، به كوفه را اعلان كنم پس به آنجا بيا ، كارگزار [ معاويه ] را بيرون ران و او را خلع كن . چه اينكه خدا خائنان را دوست ندارد . و ديگران نيز همچون سليمان به سخن ايستادند . آنگاه امام حسن عليه السّلام فرمود :
أنتم شيعتنا و أهل مودّتنا ، و لو كنت بالحزم في أمر الدّنيا أعمل و لسلطانها أربض أركض و أنصب ، ما كان معاوية بأشدّ منّي بأسا و لا أشدّ شكيمة و لا أمضى عزيمة ، و لكنّي أرى غير ما رأيتم و ما أردت بما فعلت إلّا حقن الدّماء فارضوا بقضاء اللّه و سلّموا الأمر لأمره و الزاموا بيوتكم و أمسكوا .
يعنى : شما ، شيعيان و دوستداران ماييد من در امر دنيا با حزم و دورانديشى عمل كرده ، براى رسيدن به قدرت در آن شتاب نكردم . معاويه قوىتر ، دورانديشتر و باارادهتر از من نيست .
امّا من جز آنچه شما ديديد ، مىبينم و آنچه كردم جز براى حفظ خونها نبوده است . پس به قضاى الهى راضى باشيد و تسليم اين امر شويد و در خانههايتان بنشينيد و خوددار باشيد .
يا آنكه فرمود : كفّوا أيديكم حتّى يستريح برّ أو يستراح من فاجر . يعنى : دست نگاه داريد تا نيكوكار فرصت استراحت ( تجديد قوا ) يافته از بدكار ايمنى حاصل شود .
و اين سخن زخم دلها را مرهم نهاد و هر شبههاى را از بين برد .
همچنين نقل شده است كه وقتى معاويه از آن حضرت خواست تا با مردم سخن گفته ، آنچه در اين موضوع مىداند ، بگويد ، امام عليه السّلام به پا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
« إنّ أكيس الكيس التّقىّ و أحمق الحمق الفجور ، أيّها النّاس إنّكم لو طلبتم ما بين جابلق و جابلس رجلا جدّه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ما وجدتموه غيري ، و غير أخي الحسين عليه السّلام و
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٦٩