تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
را با ضربهء شمشير يا خنجرى مورد حمله قرار نداد ؟ ضربه‌اى كه ران پاى حضرت را شكافت و به استخوان رسيد ؟ ! امام را از دست او گريز داده و به مدائن بردند . در آن زمان « سعيد بن مسعود » ، عموى مختار ، از سوى امير مؤمنان عليه السّلام ، والى آنجا بود . حضرت را به خانهء او بردند و مختار به عموى خود پيشنهاد كرد كه امام را به بند كشيده ، نزد معاويه فرستد ، مشروط بر آن‌كه يك سال خراج جوخا [ از آباديها واسط عراق ] را به او دهد . امّا سعيد پيشنهاد او را نپذيرفت و گفت : خدايت رأى تو را زشت گرداند . من كارگزار پدر اويم ، او مرا امين خود دانسته و به شرافت رسانده است ، گيرم [ فرض كن ] پدر او را فراموش كنم ، آيا مىتوانم فرستادهء خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را فراموش كرده حرمت او را نسبت به شخص مورد علاقهء آن حضرت و پسر دخترش ناديده گيرم ؟ ! پس طبيبى بر بالين حضرت آورد ، تا حضرت بهبودى يافت . و او را به جايى ديگر فرستاد . با اين وضع چه كسى اميد به سلامتى و اقامت در ميان اين مردم مىبرد . چه رسد به كمك و يارى ايشان ؟ امام حسن عليه السّلام در پاسخ به اعتراض « حجر بن عدى كندى » « 1 » كه گفته بود : تو روى مؤمنان را سياه كردى ؛ فرمودند : ما كلّ أحد يحبّ ما تحبّ و لا رأيه كرأيك و إنّما فعلت ما فعلت إبقاء عليكم يعنى : همه آنچه را كه تو دوست دارى ، دوست ندارند و نظرشان مانند نظر تو نيست . من تنها چنان كردم ( صلح نمودم ) تا [ دين ] شما را حفظ كرده باشم . « عباس بن هشام » از پدرش ، او از « ابو مخنف » ، وى از « ابو الكنود عبد الرحمن بن عبيده » نقل كرده است كه وقتى امام حسن عليه السّلام با معاويه بيعت كرد ، شيعيان در برخورد با يكديگر اظهار تأسّف كرده ، بر نجنگيدن [ با معاويه ] حسرت مىخوردند . و وقتى كه دو سال بعد از بيعت امام عليه السّلام با معاويه نزد ايشان رفتند ، « سليمان بن صرد خزاعى » به حضرتش گفت : تعجّب ما از بيعت تو با معاويه پايانى نمىپذيرد ، تو چهل هزار جنگجوى كوفه را داشتى ، كه همگى از بيت المال استفاده مىكنند امّا در خانه‌هايشان غنوده‌اند و به همين تعداد پسران و دوستان ايشان با تواند ، اينان جز شيعيان تو در بصره و حجازند . تو نبايد براى خود امان‌نامه
هامش
( 1 ) - حجر بن عدى كندى از اصحاب صالح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد . او در جنگهايى كه به فتح ايران منجر شد ، شركت داشت و در جمل ، صفين و نهروان ، از ياران امام على عليه السّلام بود . سرسختى او در برابر معاويه مشهور است و معاويه دستور داد او را در منطقه‌اى به نام « مرج عذراء » در شرق دمشق به شهادت رساندند . ( ناشر عرب )