تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
امير مؤمنان عليه السّلام آوردند و حضرت انگشتان او را از محلّ اتّصال به كف دست ، بريدند . به آن حضرت گفته شد : آيا دست او را از مچ نمىبرى ؟ حضرتش فرمود : فعلى أىّ شيء يتوكأ و بأيّ شيء يستنجي ( پس به چه چيز عصا را گرفته ، برآن تكيه مىكند يا خود را تطهير مىكند ؟ ) ما در هرچه شك كنيم ، در اين [ نمىتوانيم ] شكّ كنيم كه امير مؤمنان عليه السّلام از نظّام ، همهء فقيهان و همهء مخالفانش در اين حكم به زبان عربى آشناتر و به درك منطوق قرآن نزديكتر بوده است . و سخن آن حضرت در زبان عربى به عنوان يك حجّت و الگو مىباشد . امام ، آيات را شنيده ، زبانى كه قرآن بدان نازل شده است ، مىدانسته است و جز از سر آگاهى كامل و يقين ، بدانچه رفته است ، عمل نكرد . امّا سپردن دزد به دست شاهدان [ مال‌باخته ] ؛ نمىدانم جهت عيب و كاستى اين كار چيست . آيا سپردن دزد به دست شاهدان مال‌باخته همچون سپردن آن به دست ديگران براى اجراى حدّ ، نيست ؟ به‌اضافه در اين كار نوعى بيم دادن و اعتماد بيشتر نسبت به حكم صادر شده وجود دارد . زيرا ممكن است در صورت دروغ بودن شهادت شاهدان ، آن‌گاه كه خود متولّى اجراى حدّ مىشوند ، به خود آمده ، به دروغ بودن گواهىشان اعتراف كنند و اين نهايت دورانديشى و احتياط آن حضرت در امور دين را مىنماياند . در مورد اينكه « وليد بن عقبه » را چهل تازيانه زد ، نقل شده است كه آن حضرت عليه السّلام او را با ريسمانى دوسر [ دولا ] زده است . بنابراين حدّ كامل [ هشتاد تازيانه ] را بر او جارى نموده‌اند و اين كار برگرفته از سخن خداوند متعال است كه مىفرمايد :
وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ
« 1 » يعنى : دسته‌اى چوب بردار و با آن بزن و سوگندت را مشكن . در پاسخ به [ اشكال ] ذكر نام افراد در دعاى دست نيز مىگوييم : فرستاده خدا صلّى اللّه عليه و آله پيش از آن حضرت چنين مىكرده‌اند . روايتهاى متعدّد نقل شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در قنوت نماز صبح گروهى از دشمنانش را ، با ذكر نامشان لعن مىفرموده‌اند . بنابراين كسى كه به اين دليل بر
هامش
( 1 ) - ص ( 38 ) آيهء 44 . ( در داستان حضرت ايّوب عليه السّلام آمده است كه آن حضرت سوگند خورد به خاطر مسأله‌اى ، همسرش را صد چوب زند و چون به اين نتيجه رسيد كه او نبايد تنبيه شود ، از سويى سوگند نيز خورده بود ، به فرمان خداوند صد چوب را در كنار هم گذاشته ، به صورت دسته‌اى درآورد و با آن يك ضربه به همسرش زد و بدين‌وسيله هم او را صد چوب زده ، سوگندش را نشكسته بود و هم تنبيهى سخت در حقّ همسر خود روا نداشته بود . - م .