را آزاد كند و نه مىتواند او را با عقدى به نكاح خود درآورد . بنابراين بايد پذيرفت كه آنان تنها سزاوار برخى از احكام آزادشدگانند و لازم است چيزى باشد كه هر ابهامى را از بين ببرد .
بنابراين به آنان گفته مىشود : چگونه مىتوانيد انكار كنيد كه مخالفتان مىتواند آن را از باب تخصيص به كار گيرد همان گونه كه شما آن را مخصّص نموديد ؟
و مىگوييم : اگر او بخواهد آن [ كنيز ] را بفروشد ، اين كار را جز در مورد قرض و به ضرورت نمىتواند يا آنگاه كه فرزند وى بميرد . پس گويى او حكم آزادشدگانى را دارد كه فروش آنان جايز نيست ، اگرچه از همهء جهات مانند تخصيص شما ، روا نباشد . « 1 » در مورد قطع انگشتان دست دزد نيز حقّ ، روشن و آشكار است . خداوند متعال مىفرمايد :
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما
« 2 »
عنوان « يد » به همهء اين عضو تا شانه ، تا آرنج ، تا مچ و تا انگشتان گفته مىشود . بهطور مثال [ در عرب ] مىگويند : « أدخلت يدي في الماء إلى أصول الأصابع و إلى الزّند و إلى المرفق و إلى المنكب » يعنى : دستم را در آب فروبردم تا انگشتان ، تا مچ ، تا آرنج ، يا تا شانه . و خداوند نيز مىفرمايد :
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ
« 3 » روشن است كه نوشتن جز با انگشتان نيست . اگر كسى قلمى را بتراشد و اين كار موجب بريدن انگشتان وى شود ، گفته مىشود : دستش را بريد .
خداوند متعال در داستان يوسف عليه السّلام مىفرمايد :
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
« 4 » روشن است كه آنان تا مچ ، دستهاشان را نبريدند ، بلكه انگشتان خود را بريدند .
اگر مسئله چنانكه گفتيم باشد ، جايز نيست كه واژهء « يد » به همهء اين عضو گفته شود تا به اعتقاد خوارج قطع همهء دست لازم مىآيد . زيرا اين تعبير نزد همهء فقيهان باطل و نادرست است . پس بايد آن را به كمترين حدّى كه اطلاق اين واژه برآن صحيح است ، حمل كرد ، و آن انتهاى انگشتان است . زيرا اگر دست را از مچ قطع كنند ، منافع بيشترى از او سلب شده است . و در روايت است كه « على بن اصمع » جامهدان « صفوان » را دزديد ، پس او را نزد
هامش
( 1 ) - بنا به احكام شرعى ، كنيزى كه از مردى آزاد صاحب فرزند شود ، آزاده تلقّى مىگردد . - م .
( 2 ) - مائده ( 5 ) آيهء 38 . دست مرد دزد و زن دزد را قطع كنيد .
( 3 ) - بقره ( 2 ) آيهء 79 . واى بر كسانى كه كتاب را با دستشان مىنويسند .
( 4 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 31 . چون او را ديدند پس شگرفش شمردند و دستهايشان را بريدند .