تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
انسان به كارهاى مشهور و صفات ظاهريش شناخته مىشود . و ابن جرموز شخصى گمنام بود . و مورد توجّهى نبود و كار او با زبير از عوامل شهرت او گرديد . دوم ) اگر كشتن زبير به خاطر سزاوارى او بوده باشد ، كار ابن جرموز در رديف بزرگترين عبادات وى تلقى مىشود و چه‌بسا كه افراد ، گمان كنند او بدين كار اهل بهشت خواهد بود . بنابراين امام عليه السّلام اراده نمود به مردم بفهماند كه اگر اين عبادت بزرگ و پرثواب ، عمل فاسد كننده‌اى را در پى داشته باشد ، براى عامل بدان سودى نخواهد داشت . زيرا در آينده كارى انجام خواهد داد كه بدان سزاوار آتش مىشود ، پس به خاطر اين كار به او گمان نيك نبريد . نظير آن‌كه يكى از ما دوستى صميمى داشته كه در انجام دستورهاى ما مطيع بوده و به آسانى نصيحت مىپذيرد . پس از مدّتى او به كسى كه قصد برانگيختن شگفتىاش را دارد مىگويد : آيا فلان دوست من فلانى را كه حقوقى بر من داشت و نزد من بدان منزلت بلند رسيد نكشتم ، حرمتش را بر خود مباح نساختم ، و ثروتش را نگرفتم ؟ او سزاوار چنين عقوبتى شد زيرا در آينده رفتارش با من تغيير مىيافت و او حسن كارهاى وى را از سر تعجّب بيان مىكند .

على عليه السّلام و فتواهاى منحصر به فرد

سؤال : چرا نظّام بر امير مؤمنان عليه السّلام به خاطر فتواهايى كه به ادّعاى او با رأى همهء مردم مخالفت دارد ، عيب گرفته است ؟ نظير فروش كنيزان صاحب فرزند ، بريدن دست دزد از انتهاى انگشتان ، سپردن دزد به شاهدان ، زدن چهل تازيانه به وليد بن عقبه در روزگار خلافت عثمان ، ذكر نام افراد در دعاى دست ، پذيرفتن شهادت كودكان نسبت به يكديگر ، در حالى كه خداوند متعال مىفرمايد :
وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ
« 1 » گرفتن نيمى از ديه مرده از اولياى زن ، و گرفتن نيمى از ديه مقتول يك چشم از قصاص‌كنندهء وى ، گماردن مردى براى امامت نماز دو عيد [ فطر و قربان ] بر ضعيفان در مسجد ، سوزاندن مردى كه با پسرى لواط كرده بود ، در حالى كه بيشترين تكليف در مورد اين كار ، سنگسار است . ديگر آن‌كه ؛ مالى از مهريهء زنان زناكار نزد حضرت آوردند ، ايشان فرمودند : ارفعوه حتّى يجيء عطاء غنىّ و باهلة يعنى : اين مال را برداريد تا نوبت سهم قبيله غنى و باهله فرارسد .
هامش
( 1 ) - طلاق ( 65 ) آيهء 2 . دو عادل از ميان خود را به شهادت گيريد .
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 255 | الشريف المرتضى / رحيمى