تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
ابن جرموز گفت : اى امير مؤمنان ، جايزه . حضرتش پاسخ داد : سمعت النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول بشّر قاتل ابن صفيه بالنّار . يعنى : از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه مىفرمود : كشندهء پسر صفيّه را به آتش بشارت ده . آنگاه ابن جرموز در حالى كه بيتهاى زير را زمزمه مىكرد ، خارج شد .
أتيت عليّا برأس الزّبير * و كنت أرجّي به الزّلفة فبشّر بالنّار قبل العيان * فبئس البشارة و التّحفة فقلت له إنّ قتل الزّبير * لو لا رضاك من الكلفة فإن ترض ذاك فمنك الرّضا * و إلّا فدونك لي حلفة و ربّ المعلّين و المحرمين * و ربّ الجماعة و الألفة لسيّان عندي قتل الزّبير * و ضرطة عنز بذي الجحفة « 1 »
نظّام مىگويد : بر على عليه السّلام واجب بود كه او را به خاطر كشتن زبير قصاص كند و بر زبير نيز واجب بود ، آن‌گاه كه خطاكار بودنش آشكار شد ، به على عليه السّلام بپيوندد . و همراه وى جهاد كند . پاسخ : بىهيچ شكّى بر زبير واجب بود كه به امير مؤمنان عليه السّلام بپيوندد يا آهنگ او نموده و ياريش را بذل راه حضرتش مىنمود و به‌خصوص اگر بازگشتش به عنوان توبه و انابه بود . زيرا كسى كه جدايى و دشمنى خود را آشكار كرده است ، وقتى توبه كرده ، خطايش براى خود او روشن مىشود ، لازم است كه ضدّ اظهار قبلىاش ( دشمنى ) ، [ دوستى و يارى خود ] را آشكار كرده و بروز دهد . به‌خصوص كه امير مؤمنان عليه السّلام در آن هنگام ، در برابر دشمن خود بوده ، به زبير و كسانى كه در شجاعت و دلاورى از او ضعيف‌تر بودند نيز احتياج داشت . و اينجا محلّ
هامش
( 1 ) - يعنى : سر زبير را نزد على عليه السّلام آوردم و بدان تقرّبى به او را اميد داشتم . و او پيش از ديدن [ مرا ] به آتش بشارت داد . چه بد سوغات و چه بد بشارتى بود . به او گفتم : كشتن زبير ، اگر موجب خشنودى تو نباشد ، امرى سخت و دشوار است . پس اگر تو از آن خشنودى كه اظهار آن از سوى توست و گرنه ذمّه‌اى بر گردن من است . و چه بسيار كسانى كه چيزى را حلال شمرده يا حرام مىدانند و چه بسيار گروهى كه گمان دوستى به يكديگر برند . كشتن زبير و صداى خارج شده از مقعد بزى در كنار آن بركه نزد من يكى است .