پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آموخته بود ، عمل نكرد .
قابل انكار نيست كه در ميان آنهايى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با آنان جنگيده است ، كسانى بودهاند كه سزاوار كشته شدن بودهاند امّا غنيمت ايشان حلال نبوده است . [ بنابراين ] در ميان آنهايى كه به جنگ با امير مؤمنان عليه السّلام نيز برخاستهاند ، كسانى بودهاند كه كشتنشان روا و غنيمتشان حرام بوده است .
زيرا احكام كافران با يكديگر متفاوت است . به اعتقاد ما كسانى كه با امير مؤمنان عليه السّلام جنگيدهاند ، به خاطر چنين كارى ، كافرند . و در ميان كافران برخى بر كفر خود باقى مىمانند ، كه از آنان جزيه گرفته مىشود و برخى ديگر ، مجاز به باقى بودن بر كفرشان نبوده از ادامهء جنگ و مخالفت با او بازنمىايستند . به همين دليل حكم آنان با يكديگر اختلاف يافته است . همچنين با اين شرح ، ممكن است در ميان كسانى كه غنيمتشان حلال بوده ، كسانى باشند كه گرفتن غنيمتى از آنان روا نباشد . چه اينكه شريعت انكاركنندهء آن نيست .
بهعلاوه ، روايت شده است كه شخصى به نام « علانه » در زمان ابو بكر مرتدّ شد ، امّا ابو بكر در مال او تصرّفى ننمود . همسرش به او گفت : اگر علانه مرتدّ شده است [ چرا ثروت او مصادره نمىشود ، او با ] ما كه مرتدّ نشدهايم [ چه فرقى دارد ؟ ] .
مانند چنين رخدادى در مورد مرتدّى كه در زمان عمر بن خطّاب كشته شد نيز نقل شده است كه در آن مورد هم ثروت او مصادره نشد و نيز بنا به روايات [ تاريخى ] ، امير مؤمنان عليه السّلام « مستورد عجلى » را كشت امّا ارث او را مصادره نفرمود .
بنابراين كشتن و واجب بودن آن ، نشانهء مجاز و مباح بودن ثروت [ كشتهشده ] نيست .
ضمن آنكه داستانى را كه نظّام ، روايتگر آن است ، تحريف شده و نادرست است . روايتها و آنچه كه سيرهنويسان ، از راههاى مختلف ، در اين موضوع نوشتهاند ، حكايت از آن دارد كه وقتى امير مؤمنان عليه السّلام در بصره به خطبه ايستاده ، سؤالهاى مختلفى را پاسخ داده . حضرتش از جنگهاى مهمّ و رخدادهاى بزرگى كه در آنجا ( بصره ) اتّفاق افتاده بود ، سخن مىگفت . پس « عمار بن ياسر » ( رضى اللّه عنه ) به سخن ايستاد و گفت : اى امير مؤمنان ! مردم در مورد غنيمت بسيار سخن مىگويند ، آنان معتقدند ، هركه با ما به جنگ برخيزد ، خود ، ثروت و فرزندانش غنيمت مايند .
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٥٠