سخن يكديگر شهادت مىدادند .
زبير در ادامه مىگويد : امير مؤمنان عليه السّلام سوگند را با ادّعاى راوى ، به مثابه يك شاهد با قسم در مورد حقوق تلقّى مىكرد ، همچنانكه آن دو ، صحّت روايت را با شهادت دو شاهد درمىيافتند .
اگر گفته شود : آيا اين حديث با شرط پذيرفتن و تأويل ، مقتضى آن نيست كه امير مؤمنان عليه السّلام نمىتوانست درستى آنچه را كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل مىكنند ، بداند ؟
و اگر چنين بود ، سوگند دادن راوى ، به چه معنى بود ؟ آيا اين ايجاب نمىكند كه حضرتش آگاهى كافى به امور دينى نداشته باشد ؟
مىگوييم : پاسخ اين شبهه را در كتاب معروفمان به نام الشافى فى الإمامة دادهايم . آنجا بيان داشتيم : اگرچه حضرتش به درستى آنچه راوى نقل مىكرده است دانا بوده ، پيوند روايت با دين را مىدانست جايز است كه راوى آن را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشنيده باشد در ادّعاى شنيدن ، دروغگو باشد ، و حضرتش به اين جهت او را سوگند مىداد . [ يعنى اينكه تو خود آن را شنيدهاى ؟ ]
همچنين گفتيم : ممكن است اين كار حضرت در زمان زنده بودن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده است زيرا در آن زمان ، نسبت به همهء احكام و دستورهاى الهى احاطه نداشته است و در هر موقعيّتى [ با اين شيوه ] از آنها آگاه و بهرهمند مىگرديد .
اگر گفته شود : چرا در اين موضوع ، ابو بكر را از ديگران جدا نموده ، او را موضوع حكمى ديگر مىدانسته است ؟
مىگوييم : چهبسا ابو بكر ، تنها حديثهايى را به ايشان مىگفته است كه امير مؤمنان عليه السّلام مىدانسته است و ابو بكر آن حديثها را در حضور امير مؤمنان از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده است . بنابراين نيازى به سوگند دادن او نبود .
على عليه السّلام و غنيمتهاى « جمل »
سؤال : جهت اين گفتهء نظّام ، در كتاب معروفش با عنوان النكت چيست ؟ [ آنجا كه مىگويد : ] على بن ابى طالب عليه السّلام در جنگ جمل ، با دشمنان خود جنگيد ، امّا غنيمتى برنداشت ، و گروهى از يارانش به آن حضرت گفتند : اگر كشتن آنان حلال بود ، غنيمت ايشان