أمسيت أميرا و أصبحت مأمورا و كنت أمس ناهيا و أصبحت اليوم منهيّا . يعنى : شب ، امير شدم و صبح ، فرمانبر . ديروز نهىكننده بودم و امروز نهىشده ( بازداشته شده ) .
چگونه ممكن است كه « حكميّت » را نشانگر شكّ [ آن حضرت در مقام خود ] بدانيم در حالى كه حضرتش نهىكننده و ناخشنود از آن و افشاكنندهء واقعيّت فريبكارانهء آن بود ؟ اين كار تنها و تنها شكّ كسانى را كه حضرتش را بدان واداشته و هدايت آن را برعهده داشتند ، مىنماياند .
« حكميّت ، شكّ آن حضرت را نشان مىدهد . » اين جمله تنها هنگامى قابل گفتن است كه ما علّت آن و عامل وادارندهء ايشان بدان را نشناسيم ، يا اينكه جهتى جز اقتضاى شكّ براى تعليل مسئله وجود نداشته باشد .
امّا وقتى كه عامل اقتضاكنندهء آن را شناخته و مىدانيم كه حضرت ، جز براى دور كردن زيانى بزرگتر ، تن به چنين حكميّتى نداده است ، و وجهى براى ادّعاى ايشان وجود نخواهد داشت .
آيا علت قبول حكميّت ، آن نبود كه هر شبههاى را از دل بدگمانان به خود زائل گرداند ؛ كجانديشانى كه مدّعى بودند آن حضرت راضى به حكم خدا نيست و تسليم حكم كتاب خدا نمىشود .
همچنين امير مؤمنان عليه السّلام دقيقا به اين شبهه در مناظره با آنان پاسخ داده است . حضرتش در پاسخ به سؤال ايشان كه : آيا شك كردى ؟ فرمود : أنا أولى بأن لا أشكّ في ديني أم النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله ؟ أو ما قال اللّه تعالى لرسوله :
قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
« 1 » يعنى : من سزاوارترم به اينكه در دينم شك كنم يا پيامبر ( ص ) ؟ ! آيا خداوند متعال به پيامبرش نفرمود : كتابى از نزد خدا بياوريد كه هدايتگرتر از آن دو باشد ، تا آن را پيروى كنم . اگر راستگويانيد .
امّا اين گفتهء پرسشگر كه ، آن حضرت در معرض از دست دادن مقام امامت قرار گرفت و با تفويض قدرت به فاسقان ، به ايشان توان قضاوت عليه خود را داد .
[ مىگوييم : ] پناه بر خدا كه چنين باشد . زيرا بيان داشتيم كه آن حضرت منحصرا به صورت مشروط ، آنان را به حكميّت پذيرفت ؛ شرطى كه اگر بدان وفا مىكردند و عامل به آن
هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) آيهء 49 .