مىدانيد كه علّت گمراهى خوارج ، علىرغم سرسختى در دين و پايبندى شديد به دستورها و پيمانهاى آن ، به همين دليل بوده است .
پاسخ : هر كارى كه به دليلى قاطع و غير قابل تأويل ، واقع شده است . بازگشت از آن و شكّ در آن به خاطر امرى محتمل ، روا نيست .
امامت امير مؤمنان عليه السّلام ، عصمت و پاكى حضرتش از خطا و گناه و عيب ، با دلايل عقلى و نقلى ثابت شده است ، پس نمىتوان از همه يا برخى از اينها بازگشته و منكر آن شويم .
آنگاه كه چيزى ظاهرى درست داشته و احتمال اشتباه نيز در آن هست ، بايد به آنچه قطعى و مسلّم است حكم نمود .
زيرا آن امر قطعى با دليل ثابت شده است و لازم است از ظاهر [ خطا ] به مدلول دلايل قطعى عدول كرد . يعنى آنچه كه تأويل و توجيهى بدان راه ندارد .
روش ما در تفسير و تأويل آياتى از قرآن كه ظاهر آنها با دلايل عقلى مغايرت دارد ، نيز چنين است ، آياتى كه بىدينان ، جبريان يا اهل تشبيه بدان تمسّك مىجويند . و اين جملهاى است كه ما به تكرار در اين كتاب ، به دليل جايگاه بلندش در استدلال ، از آن ياد كردهايم .
جملهاى كه اگر در حلّ اين شبهه بدان اكتفا كنيم ، ما را كفايت نموده و از هر پاسخى بىنياز مىگرداند و از زمرهء اصول بهحساب مىآيد . امّا قصد روشنگرى بيشترى در تفصيل اين پاسخ داريم و بدان بسنده نمىكنيم . چنانكه در آغاز اين كتاب كه بحث از پاك دانستن پيامبران عليهم السّلام از گناه بود نيز ، چنين نكرديم .
بنابراين مىگوييم : امير مؤمنان عليه السّلام از سر اختيار ، تن به حكميّت نداد بلكه به تحكيم نيازمند شده ، وادار بدان شد . زيرا بنا به مشهور ، ياران حضرتش جز اندكى دست از يارى او كشيده ، از ادامهء جهاد بازايستادند و كار را به يكديگر گذاردند و چون جنگ ، طولانى شد و تعداد كشتگان زياد شد و از بزرگى حادثه ، خسته شدند ، از حضرتش گريزگاهى از شمشير زدن را خواستند . همزمان مردم شام قرآنها را بر نيزه كرده ، خواستند كه به آن ( قرآن ) رجوع شود .
آنان همچنين در برابر حكم قرآن اظهار خشنودى و تسليم نمودند ، حيلهاى كه دشمن خدا ، عمرو عاص ، با مشاهدهء نزديكى زمان شكست و اعتلاى كلمهء اهل حقّ ، به آن متوسّل شد .
او هنگامى اين فريب را نماياند كه معاويه و سپاهيانش در زير شمشيرها قرار گرفته و مرگشان
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٣٥