تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
حتّى يظهر كلّ كتاب من هذه الكتب و يقول يا ربّ إنّ عليّا قد قضى بقضائك . يعنى : به خدا سوگند اگر مسند [ قضاوت ] فراهم بود ، هرآينه در ميان اهل تورات ، با توراتشان و در ميان اهل انجيل ، به انجيلشان و در ميان اهل زبور به زبورشان و در ميان اهل قرآن به قرآنشان داورى مىكردم به‌گونه‌اى كه هر كتابى از اين كتابها بگويد : پروردگارا ! همانا على به حكم تو داورى كرد . يا آن‌گاه كه قاضيان وى از او مىپرسند كه ، اى امير مؤمنان ! به چه قضاوت كنيم ؛ فرمود : اقضوا بما كنتم تقضون حتّى يكون النّاس جماعة أو أموت كما مات أصحابي يعنى : بدانچه قضاوت مىكرديد ، قضاوت كنيد تا مردم ، مجتمع باشند يا اينكه بميرم ، همان گونه كه يارانم مردند . كه قصد حضرت ، ياران و شيعيان مخلصش بودند كه خداوند متعال آنان را به‌سوى خود برده بود در حالى كه به ظاهر تقيّه مىكرده‌اند و در درون ، پايبند به واجبات الهى بودند . و اين معنى در بيان قصد ما روشنگر است . ضمن آن‌كه اين سخن دربرگيرندهء پاسخ كسى است كه علّت خوددارى حضرت از بازگرداندن فدك به دست مستحق آن را مىپرسد . زيرا در آن هنگام نيز آن‌چنان‌كه بايد راه براى حضرتش هموار نبود و نمىتوانست به حكم خدا عمل كند .

على عليه السّلام و مسئله حكميّت

سؤال : چرا آن حضرت ابو موسى اشعرى و عمرو عاص را به حكميّت تعيين كرد ؟ آيا اين نشانگر شكّ وى در امامت خود و نياز او به علم وى در درستى راهش نمىباشد ؟ از سويى ، جهت اينكه او كسانى كه فاسق دانسته و دشمن اويند به حكميت برمىگزيند چيست ؟ آيا حضرتش در معرض اين قرار نداشت كه آن دو او را از امامت خلع كرده ، مردم را نسبت به ايشان به شك اندازند و او با تعيين آن دو ، چنين قدرتى به آنان داد . در حالى كه آنان [ واقعا ] توان چنين كارى را نداشتند ، و سخنشان در اين موضوع حجّت نبود ؟ ديگر آن‌كه عذر آن حضرت در تأخير در جهاد با مارقان خارج شده از دين و تعيين مهلتى براى آن ، با وجود امكان و حاضر بودن ياران و تأييد توسط ايشان چه بود ؟ ديگر آن‌كه ، علّت پاك كردن واژهء « امام » از مقابل نام خود در آن نامه و ذكر اسم خود همانند ذكر نام معاويه ، از نظر ذكر نام و اضافه كردن آن به نام پدر ، چه بوده است ؟ و شما