به كارهاى بسيار بزرگ و ارتكاب گناهان كبيره منتهى مىشود . يا به خاطر اعتقاد به اين كه مخالفت با برخى چيزها ، اگرچه در ظاهر ، همچون مخالفت با چيز ديگرى است امّا جز با همراهى شخصى معاند و ماجراجو ، واقع نمىشود و فقط از دست چنين كسى برمىآيد .
حال ، اگر وضع چنان بود كه بيان داشتيم ، قابل انكار نيست كه امير مؤمنان عليه السّلام مواضع خود را در مخالفت با آنان به يك شكل اظهار نفرمود . زيرا آن حضرت دانسته يا به گمان پى برده بود كه اظهار آن به تحمّل و قبول زيانى در دين خواهد انجاميد ، احتمالى كه آن را در مورد اظهار برخى ديگر نمىبرد . و اين براى كسى كه تدبّر كند ، روشن است .
در ضمن گفتههايمان پاسخى از خود ايشان نيز آمده بود كه : چرا آن حضرت احكامى را تغيير نداده ، مذهب خود را آشكار ننمود در حالى كه به هنگام رسيدن خلافت به ايشان و تكيه زدن بر مسند آن ، در دل حضرتش پنهان نبود ، زيرا كسى كه امير مؤمنان و امام همهء مسلمانان مىشود ، تقيّهاى ندارد و بيان داشتيم كه خلافت بهصورت ظاهرى و صورى به ايشان رسيد در حالى كه حضرتش عليه السّلام در مدّت خلافت تا هنگام شتافتن بهسوى بهشت خداوند ، مورد بغض ، دشمنى و تحت فشار بود .
بنابراين چگونه [ مىتوان تصوّر كرد كه ] در روزگار ولايت ، بيمى از مخالفت آنان نداشته است در حالى كه عموم پيروانش ، پيروان دشمنان آن حضرت نيز بودند . كسانى كه معتقد بودند آنان به درستترين كارها و عادلانهترين سنّتها عمل كرده و بايد هدف نهايى جانشينان آنان نيز ، پيروى از سنّت ايشان و گام برداشتن در مسيرشان باشد .
بنابراين اينكه امير مؤمنان عليه السّلام برخى از آرا و ديدگاههاى خود را ، كه عموم مردم مخالف با آن بودهاند آشكار نكرده و ترك گفته است ، عجيب به نظر نمىرسد . بلكه اظهار همان اندك ، با وجود احتمال وقوع فتنه و جدايى صفهاى امّت ، عجيب است .
آن حضرت در هر موقعيّتى ، عدم امكان خود ، از پا نشستن ياران و كوتاهى دوستان را آشكارا اظهار داشته است . كه ما اندكى از آن را ذكر نموديم و شرح همهء آن به درازا مىكشد .
و حضرتش همان است كه مىفرمود : و اللّه لو ثنيت لي الوسادة لحكمت بين أهل التّوراة بتوراتهم و بين اهل الإنجيل بإنجيلهم و بين أهل الزّبور بزبورهم و بين أهل الفرقان بفرقانهم
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٣٣