و اگر بگويند : فرق كفر يهودى با كفر شخص مورد اشاره چيست ؟
مىگوييم : نزد شما فرقى بين كفر زن يهودى از نظر جايز بودن ازدواج با او و كفر زن بتپرست چيست ؟ [ كه به ازدواج درآوردن زن يهودى را جايز مىدانيد امّا ازدواج با زن بتپرست را روا نمىشمريد . ]
على عليه السّلام و عضويت در شورا
در اين مورد نيز در كتاب الشافى بهطور كامل بحث كردهايم . از جمله اينكه : اگر حضور امير مؤمنان عليه السّلام در آن شورا نبود ، حضرتش نمىتوانست در مقابل آنان به روايات صريح و نشاندهندهء امامت خود و فضيلتها و مناقب وجودىاش احتجاج كند . و قادر نبود شايستگيهاى خود را براى امامت ، و نزديكى و راهش براى دست يافتن بدان را اظهار دارد . و اگر اين شورا نبود چه كسى اينچنين به سخنان روشنگرش گوش دل مىسپرد ؟
كدام موقعيّت ، كه مقتضى ذكر مقامات و فضيلتهاى او باشد ، احتمال حسن وقوع داشت ؟
بنابراين اگر حضور در شورا ، هدفى جز اين را در پى نداشت ، همين دليل به تنهايى پاسخ را كفايت مىكرد و ما را از هر توضيحى بىنياز مىداشت .
ديگر آنكه عامل ورود امير مؤمنان عليه السّلام در شورا ، همان عامل واداركننده به اظهار بيعت با آن دو نفر و پذيرفتن رهبرى آن دو بود . بنابراين چگونه مىتوانست با [ حضور در ] شورا مخالفت كرده ، از آن خارج شود در حالى كه اين تكليف از جمله تكاليفى بود كه حضرتش پيوسته و در ظاهر خود را پايبند بدان مىدانست ؟ و [ بىشكّ ] نخستين چيزى كه به ايشان گفته مىشد آن بود كه تو به خاطر اعتقادت به امامت خود ، در اين شورا وارد نمىشوى . و اينكه مردم پس از پيامبر ( ص ) جانشينى براى آن حضرت برگزيدند ، باطل و نادرست بوده است . و روشن است كه چنين اظهارى چه پيامدهاى ناخوشايندى براى آن امام داشت .
و از سويى خوددارى از ورود در شورا به شخص امير مؤمنان عليه السّلام برمىگردد و تنها بر ايشان حمل مىشد ؛ گروهى از ما [ شيعيان ] نيز معتقدند كه حضرتش تنها به احتمال به دست آوردن قدرت ، وارد شدن به شورا را پذيرفت و بىشك هر علمى قرين گمان است .
يا اينكه جايز بودن رسيدن به قدرتى كه آن حضرت براى تصدّى آن انتخاب شده بود