فسمّه باسمي و كنّه بكنيتي يعنى : اگر از تو فرزندى را به دنيا آورد ، او را به نام من نامگذارى كن و كنيهء مرا ، كنيهء او قرار ده . و او پس از رحلت حضرت فاطمه ( عليها السّلام ) ، فرزندى براى امير مؤمنان عليه السّلام به دنيا آورد و حضرتش او را « محمّد » ناميده ، كنيهاش را « ابو القاسم » گذارد . با شرط درستى اين روايت ، سؤالى در مورد « حنفيّه » باقى نمىماند .
دربارهء اينكه چرا امير مؤمنان عليه السّلام دختران خود را به ازدواج آنان درآورد نيز در كتاب الشافى به تفصيل سخن گفتهايم . در آنجا بيان داشتهام : آن حضرت تنها زمانى به تقاضاى عمر [ در مورد ازدواج با دخترشان ] پاسخ مثبت دادند كه از سوى او تهديد شدند و نزاعى در ميانشان درگرفت كه همهء آنها در كتابهاى تاريخى نقل شدهاند . حضرتش با وجود چنين تهديدها و سخنانى از وضع پيشآمده و احتمال وقوع آنچه [ فتنهاى كه ] پيوسته در پنهان داشتن آن مىكوشيدند ، بيمناك شدند .
عباس ( رحمت اللّه عليه ) نيز با مشاهدهء وضع پيشآمده كه انزواى حضرت و ايجاد شكاف و جدايى در ميان مردم را در پى داشت ، از امير مؤمنان عليه السّلام خواست كه اين امر را به او وانهد و حضرت نيز چنين كرد و او دختر امير مؤمنان عليه السّلام را به ازدواج وى درآورد . و روشن است كه آنچه بدين شكل واقع شود ، از سر اختيار و انتخاب نبوده است .
بهاضافه در آن كتاب الشافى ذكر نموديم كه ممتنع نيست كه شريعت [ مقدّس اسلام ] ازدواج توأم با ناخشنودى را از كسى كه ازدواج با او از سر اختيار جايز نيست ، مباح شمرد .
بهويژه هنگامى كه به ازدواج درآورده شده ، اظهاركنندهء اسلام و [ ظاهرا ] پايبند به احكام دين باشد . [ در آنجا ] گفتيم : عقل ، مانع ازدواج با كافران نيست و تنها مرجع حلال و حرام آن دين است . و كار امير مؤمنان عليه السّلام محكمترين دليل در احكام دين است . و شرح تحميل [ اشكال ] آنان را بر ما بيان داشتيم .
بنابراين اگر حضرتش به تزويج دختر خود به فردى يهودى يا مسيحى نيز مجبور مىشد ، انجام چنين كارى براى حضرتش روا و جايز بود .
[ در آنجا ] ميان اين دو مسئله تفاوتى قائل شده ، گفتيم : اگر سؤال از نظر عقلى باشد ، تفاوتى ميان اين دو نيست و اگر سؤال از جنبهء دينى باشد ، اجماع ، ازدواج با يهوديان [ و مسيحيان ] را در هر شرايطى ممنوع مىداند . امّا در مورد ممنوع بودن ازدواج با كسى كه به ظاهر مسلمان بوده ، آنگاه كه بدان مجبور و وادار شويم ، اجماعى نكردهاند .
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٣٠