داشت ، ولى بيم وارد آمدن زيانى بزرگ بر دين ، ضررى كه بزرگتر از منكر واقع شده بود ، مىداشت ؛ بهطور قطع دست از اين جنگها هم برمىداشت و همان سنّت خود نسبت به متقدّمان برايشان را دنبال مىفرمود .
على عليه السّلام و بيعت با غاصبان
گفتنى است كه اگر مراد از بيعت ، خشنودى به خلافت آنان و تسليم شدن در برابر ايشان باشد ، امير مؤمنان عليه السّلام بههيچوجه با چنين غرضى بيعت نفرمود . مدّعى چنين هدفى در بيعت امير مؤمنان بايد دليلى اقامه كند ، دليلى كه آن را نخواهد يافت . امّا اگر مراد از بيعت ، دست دادن و اظهار رضايت ظاهرى باشد ، از آن حضرت واقع شده است . آنهم پس از تأخير بسيار و امتناعى طولانى كه خاص و عام آن را مىدانند . انگيزهء حضرتش در چنين بيعتى نيز ، امور ذكر شده بوده است امورى كه هريك از آنها به تنهايى مىتواند عامل بيعت حضرت باشد .
على عليه السّلام و حاضر شدن در مجالس آنان
حضور امير مؤمنان عليه السّلام در مجالس آنان از سر عمد و قصد نبوده است . حضرتش بسيارى از وقتهاى خود را در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىگذراند و همين حضور ، شركت در مجالس آنان را در پى داشت . بنابراين آن حضرت در مجالس خاص و ويژهء آنان شركت نداشت . ديگر آنكه اگر از سر عمد نيز در مجالس ايشان شركت مىجست به انگيزهء نهى از منكر بود ، زيرا آنان در بسيارى از كارها به حضرتش مراجعه مىكردند بنابراين جهتى صحيح و ارتباطى محكم با امور دين ، عامل حضور و روايى شركت ايشان در محافل آنان بود .
دخالت و اظهارنظر در مورد تصميمات آنان نيز جز با لحاظ جنبهء ارشادى و يادآورى خلافها و نادرستيهاى ايشان نبوده است و وارد شدن در آراء آنان با چنين شرطى يك امر واجب بوده است .
على عليه السّلام و نماز خواندن در پشت سر آنان
مىدانيم كه نماز دو نوع است . نماز مأمومى كه به حقيقت به امام خود اقتدا مىكند و نماز كسى كه بدون نيّت ، تظاهر به اقتدا و پيروى مىنمايد .