تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
[ به او گفته مىشود : ] مراد شاعر آن است كه وى شتران را براى مهمانان پى كرده و با كوهان آن شتران ، خون مانده بر شمشير را پاك كرده است . بنابراين در آيه آنچه كه مفيد چنين معنايى بوده ، يا معنايى نزديك بدان را برساند ، وجود ندارد . امّا آنچه ابو مسلم انكار نموده ، قابل انكار نيست و همهء مفسّران و لغويان ، « مسح » را در اينجا به معنى ( قطع / بريدن ) دانسته‌اند . در محاوره نيز به هنگام بريدن و قطع كردن چيزى گفته مىشود : « مسحه بالسّيف » ( آن را با شمشير قطع كرد ) . يا آن‌كه مىگويند : « مسح علاوتها » يعنى سر آن را زد . 2 ) ممكن است « مسح » به معنى دست كشيدن بر اسبها ، پس از مشاهدهء زيبايى آنها و به قصد حفظ و تكريمشان باشد . زيرا به‌طور معمول كسى كه از اسبها سان مىبيند ، به يال ، گردن و پاهاى اسب دست مىكشد . 3 ) ممكن است « مسح » در اينجا به معنى شستن يا شستشو دادن باشد . چه اينكه عرب ، از شستشو به « مسح » تعبير مىكند . [ با اين تأويل ] گويى آن حضرت ، با مشاهدهء جمال اسبها ، آهنگ حفظ و تكريم آنها را كرده و پاها و گردنهايشان را شستشو داده است . و همهء اين وجوه روشن و واضحند .

سليمان عليه السّلام و آزمايش الهى

سؤال : معنى اين سخن خداوند متعال كه مىفرمايد :
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ
« 1 » چيست ؟ آيا بنا به روايتى كه در تفسير اين آيه وارد شده است ، جنّى به نام « صخر » به شكل آن حضرت درنيامده ، بر تخت وى جلوس ننمود و انگشترى پيامبرى را از آن حضرت نربود ، و در دريا نيفكند ؟ به‌گونه‌اى كه پيامبرى آن حضرت از بين رفت و پيروانش منكر ايشان شدند تا آن‌كه آن انگشترى از شكم ماهى به دو بازگشت ؟ پاسخ : روايت نادانان در اين باب مورد استناد خردمندان نبوده و اسناد چنين چيزهايى به پيامبران عليهم السّلام جايز نيست . پيامبرى ، انگشترى نيست كه كسى آن را ربوده يا از او گرفته و دزديده شود . به‌علاوه خداوند متعال توان اينكه جنى به شكل پيامبر درآيد به او ( جن ) نداده است . اكنون سخن بر سر ظاهر قرآن است و در آن چيزى بيش ازآن‌كه جسدى به عنوان
هامش
( 1 ) - ص ( 38 ) آيهء 34 . سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى بيفكنديم ، پس با توبه بازآمد .