كذبات في قوله سارة أختي ، و في قوله بل فعله كبيرهم هذا . و قوله إنّي سقيم » يعنى :
ابراهيم عليه السّلام سهبار دروغ گفت . سخنش كه گفت : ساره خواهرم است و آنگاه كه گفت : بلكه بزرگ آنها ( بتها ) چنين كرده است و آنگاه كه گفت : من بيمارم . نيز با همين وجه قابل تأويل است و مراد از آن ، در صورت درستى روايت چنين است كه آن حضرت كارى انجام داد و سخنى گفت كه ظاهر آن كذب ( دروغ ) بود .
با اين شرح اگر واژه ( نسيت / فراموش كردم ) را به معنى فراموشى غير معمول بدانيم ، وجهى براى سؤال باقى نخواهدماند و اگر آن را به معنى فراموشى واقعى بدانيم در تأويل آن گفته خواهد شد . براى پيامبر ، انحصارا فراموشى در امر رسالت يا امور دين و يا آنچه موجب رانده شدن مردم از وى گردد ، جايز نيست و در ساير موارد مانعى براى نسبت دادن فراموشى به پيامبر وجود ندارد . آيا چنين نيست كه اگر پيامبرى در آنچه مىخورد يا مىنوشد به صورت غير مستمرّ و گاهگاه مىتواند فراموش كرده يا اشتباه كند و اين مسئله با عنوان « غفلت » قابل اسناد به اوست و چنين اسنادى نيز جايز است
در مورد وصف « نفس » به « زكيه » نيز گفتيم كه اين جمله به صورت پرسشى بوده و جنبهء اخبارى نداشته است بنابراين وجهى براى سؤال وجود ندارد .
مفسّران در مصداق اين نفس با يكديگر اختلافنظر دارند ، بيشتر ايشان معتقدند كه آن پسر ، بچهاى نابالغ بود و ضمن عبور آن دو از كنار بچههايى كه در حال بازى بودند ، خضر عليه السّلام آن پسر را گرفته ، او را به پهلو بر زمين خواباند و سرش را با چاقو از تن جدا كرد . معتقدان به اين تأويل بايد « زكيّه » را از « زكات » به معنى فزونى و رشد بدانند نه از زكات به معنى طهارت و پاكى . چنانكه گفته مىشود : ( زكت الأرض / محصول زمين زياد شد ) .
عدهاى نيز برآنند كه آن شخص [ نفس زكيّه ] ، مردى بالغ و كافر بود و موسى عليه السّلام به دليل عدم اطّلاع از استحقاق او براى كشته شدن ، چنين سؤالى را ابراز داشت . قائلان اين سخن در پاسخ به اشكالى كه به استناد
حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ
« 1 » برايشان گرفته مىشود ، مىگويند : در ميان عرب ، ناميدن شخص بالغ به « غلام » امرى رايج و جارى است .
ظاهر در
فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً
« 2 » گواه آن است كه ( خشية / ترس ) از سوى آن
هامش
( 1 ) - كهف ( 18 ) آيهء 74 . تا آنكه پسرى ( غلامى ) را ديدند و ( خضر ) وى را كشت .
( 2 ) - كهف ( 18 ) آيهء 80 . بيم آن داشتيم كه آن دو ( پدر و مادرش ) را به ستم و كفر وادارد .