2 ) شرط در اين جمله حذف شده ، تقدير جمله چنين است . « إن كنت قتلته ظالما فقد جئت شيئا نكرا . ( اگر به ستم او را كشته باشى ، كار قبيحى انجام دادهاى . )
3 ) مراد ، آن بوده است كه تو كار نادر و كمنظيرى انجام دادهاى چه اينكه عرب به هنگام مشاهدهء كارى كه آن را عجيب مىداند و نسبت بدان شناختى ندارد ، مىگويد : « إنّه نكر و منكر ( اين كار منكر و ناشناخته است . ) ، همچنين نمىتوان پرسشى بودن عبارت را قاطعانه ردّ كرد و اين وجه نيز ممكن است ؛ آيا موسى عليه السّلام نفرمود : أخرقتها لتغرق أهلها . . . أ قتلت نفسا زكيّة به غير نفس » ، روشن است كه اگر قصد خضر عليه السّلام از سوراخ كردن كشتى ، غرق نمودن اهل آن ، يا مراد وى از كشتن آن پسربچه ، روا داشتن ستمى بوده است ، او مرتكب گناه و منكرى [ نابخشودنى ] شده بود .
در تأويل
لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ
« 1 » نيز جنبههايى ذكر شده كه عبارتند از :
1 ) منظور آن حضرت همين فراموشى عادى بوده است و اين امر با وجود كوتاهى زمان شگفت نيست . زيرا چهبسا كه انسان آنچه را كه نسبت بدان قريب العهد است به دليل گرفتاريها و مشاغل ذهنى و مانند آن فراموش مىكند .
2 ) قصد وى آن بوده است كه مرا بدانچه ترك نمودم ، مؤاخذه مكن . نظير آيهء شريفه
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ
« 2 »
اين وجه به نقل از رسول خدا ( ص ) و از طريق ابن عباس و ابىّ بن كعب نقل شده است ، حضرت فرمودند : « قال موسى
لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ »
يعنى بدانچه كه از عهد ، با تو ترك كرده و انجام ندادهام ، مؤاخذهام مكن .
3 ) مقصود حضرت آدم عليه السّلام آن بود كه : مرا بدانچه انجام دادهام و شبيه به فراموشى مىباشد ، مؤاخذه مكن . و به خاطر مشابهت [ كار انجامشده ] با فراموشى ، آن را « نسيان » ناميد چنانكه در داستان يوسف عليه السّلام به برادران آن حضرت گفته شد :
إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ
« 3 » يعنى شما [ چون ] دزدان هستيد .
اين روايت از ابو هريره به نقل از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد كه : « كذب إبراهيم عليه السّلام ثلاث
هامش
( 1 ) - كهف ( 18 ) آيهء 73 . مرا بدانچه فراموش كردم مؤاخذه مكن .
( 2 ) - طه ( 20 ) آيهء 115 . پيش از اين با آدم عليه السّلام عهد كرديم اما او عمل به عهد خود را ترك كرد .
( 3 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 70 .