كذبتك عينك أم رأيت بواسط * غلس الظّلام من الرّباب خيالا « 1 »
زيرا واژهء « أم » ( يا ) مقتضى استفهام است . ابو على جبائى نيز خود در تفسيرش چنين سؤالى را نموده و مىگويد : در آيه قرينهاى براى حذف حرف استفهام كه همان دليل عقلى است ، وجود دارد . زيرا خداوند متعال بندگان را از دين گمراه نمىكند .
و دليل عقل ، قوىترين نشاندهندهء پرسشى بودن جمله مىباشد . امّا اين گفته [ چندان ] قابل اعتنا نيست . زيرا دليل عقل مقتضى محذوف بودن حرف استفهام ، يا ناممكن بودن ذكر آن نيست بلكه عقل مقتضى منزه دانستن خداوند متعال از ارادهء كارى است كه به گمراه شدن بندگان بينجامد مگرآنكه آيه را به منزّه بودن خداوند از ارادهء قبيح و ناروايى بدون در نظر گرفتن مفهوم استفهام تأويل كنيم . و اگر چنين باشد ، دليلى عقلى براى حذف حرف استفهام وجود نخواهد داشت و در صورتى چنين دليلى اقامه خواهد شد كه منزه دانستن خداوند از ارادهء گمراهى ، جز با فرض استفهام ، ناممكن باشد .
مهمترين وجهى كه در تأويل
فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ
« 2 » گفته شده ، آن است كه اين عبارت به ليضلّوا عطف شده است و جواب [ فعل امر در عبارت ]
رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ
« 3 » نيست .
با اين تأويل تقدير ( فرض ) سخن چنين خواهد بود :
رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوالًا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ، رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ ، رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ
« 4 » . اين وجه با عاقبت بودن « ل » و فرض « لئلّا يضلّوا » به جاى « ليضلّوا » نيز منطبق است .
گروهى نيز گفتهاند : اصل لا يؤمنوا ( ايمان نمىآورند « لن يؤمنوا / هرگز ايمان نخواهند
هامش
( 1 ) - چشمت به تو دروغ گفت يا اينكه در تاريكى شب ، در واسط ، شبحى از رباب را ديدى ؟ . ( چنانكه ملاحظه مىشود كذبتك به صورت استفهامى ترجمه شد كه قرينهء آن ادامهء جمله و ذكر كلمهء « ام » ( حرف عطف به معنى آيا ) مىباشد .
( 2 ) - يونس ( 10 ) آيهء 88 . پس ايمان نمىآورند تا آنكه عذاب دردناك را ببينند .
( 3 ) - همان . پروردگارا ثروتهايشان را نابود و قلبهايشان را سخت كن .
( 4 ) - يونس ( 10 ) آيهء 88 .