و للموت تغذو الوالدات سخالها * كما لخراب الدّور تبنى المساكن « 1 »
[ با اين شرح ] گويى چون خداوند متعال مىدانست سرانجام آنان ، كفر بوده ، جز در حال كفر از دنيا نمىروند ؛ پيامبرش را از اين امر آگاه ساخت ، بنابراين مناسب است كه آن حضرت بگويد : إنّك آتيتهم الأموال ليضلّوا : يعنى : تو آنان را ثروت بخشيدى تا گمراه شوند .
[ عاقبت گمراه مىشوند . ]
3 ) سخن ، به عنوان يك كلام منفى بوده ، گمان كسانى را كه فكر مىكنند خداوند متعال براى گمراه كردن آنان چنين كرده است [ به ايشان ثروت داده است ] ، انكار مىكند . زيرا ممكن است كسانى چون جبريان « 2 » فكر كرده ، گمراهى از دين را به خداوند نسبت دهند ، و آن حضرت با اين بيان ، مدّعاى ايشان را ردّ كرده است . چنانكه مىگوييم : إنّما آتيت عبدي من الاموال ما آتيته ليعصيني و لا يطيعني . ( ثروتى به بندهام بخشيدم تا مرا نافرمانى كرده ، اطاعتم نكند ) . در اينجا گوينده قصد تكذيب و انكار كسى را دارد كه چنين گمان مىكند يعنى كسى كه نافرمانى را به دليل آن بخشش مىداند و ارادهء گوينده آن است كه نسبت دادن نافرمانى به خود را نفى كند .
و اين تأويل جز به دو شكل قابل تصوّر نيست : نخست آنكه حرف استفهامى را در آن محذوف بدانيم . ديگر آنكه « ل » در « ليعصيني » را لام عاقبت - كه معنى آن گذشت - بدانيم . و چنانچه اين دو وجه را در نظر نداشته باشيم نمىتوانيم عبارت را در معنى نفى و افكار تلقّى كنيم .
4 ) منظور آن حضرت استفهام بوده است و همان گونه كه در موارد بسيارى در قرآن مشاهده مىشود ، آن حرف ( حرف استفهام ) حذف شده است . البته اين پاسخ ازآنجهت كه حرف استفهام تقريبا بدون قرينه و جايگزين قابل حذف نيست ، ضعيف به نظر مىرسد .
[ به عنوان مثال ] شاعر مىگويد :
هامش
( 1 ) - مادران كودكانشان را شير مىدهند ، اما عاقبت آنان مىميرند . همچنانكه خانهها ساخته مىشوند و عاقبت ويران مىشوند .
( چنانكه ملاحظه مىشود « ل » براى بيان عاقبت است نه تعليل ؛ به عبارتى مادران به بچههايشان براى مردن آنان شير نمىدهند . يا اينكه خانهها را براى خراب شدن نمىسازند . م
( 2 ) - جريان يا جبريه ، فرقهاى منسوب به جهم بن صفوان مىباشند كه به مجبور بودن انسان در همهء كارهايش اعتقاد دارند . و انسان را فاقد هرگونه اختيارى مىدانند . ( ناشر عرب )