صغيره شمرد و چون زنا و مانند آن را عامل ( تنفير / رانده شدن مردم ) دانستهاند ، بىشك اين عامل در قتل ، بيشتر و قوىتر است و چنانچه كشتن قبطى از سر سهو و خطا باشد ، با فرض استحقاق مقتول ، قتل ، قبيح تلقى نمىشود و در اين صورت نيازى به ذكر صغيره بودن گناه قتل نبوده ، [ اين ادعا نادرست و غير منطقى محسوب مىگردد ] .
موسى عليه السّلام و اسناد گمراهى به يكى از پيروانش
سؤال : آيا براى موسى عليه السّلام جايز ( روا ) بود كه به يكى از پيروان خود كه از او كمك خواسته بود ، بگويد :
إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ
« 1 » ( بهدرستى كه تو گمراهى آشكار هستى ) [ و به او كه از پيروانش بود نسبت گمراهى دهد ؟ ]
پاسخ : قوم موسى عليه السّلام ، مردمى متحجّر و جفاپيشه ( ناجوانمرد ) بودند . آنان كسانى بودند كه علىرغم مشاهدهء نشانهها و معجزههاى بسيار ، با مشاهدهء تعدادى بتپرست گفتند :
اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ
« 2 » اين جمله را نيز هنگامى حضرت به آن مرد [ از پيروان خود ] گفت كه با بيم بر جان خود به خاطر كشتن قبطى ، در حال گريز از شهر بود ، پس ، همان مرد را ديده كه با يكى از فرعونيان درگير بود و او بار ديگر موسى عليه السّلام را به يارى طلبيد . و غرض ايشان اين بوده است كه تو در طلب آنچه بدان دست نخواهى يافت ، ناموفق بوده و خود را براى آنچه كه از توان تو خارج است ، به زحمت مىافكنى پس همچون روز گذشته آهنگ يارى او ، را كرد امّا او به خاطر كندذهنى و كجفهمى خود گمان برد كه حضرتش قصد كشتن او را دارد و [ با صداى بلند ] گفت :
أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ ، إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ
« 3 » لذا آن حضرت از كشتن قبطى منصرف شد و بدين ترتيب خبر كشته شدن قبطى در روز قبل آشكار [ و قاتل شناخته ] شد .
هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) آيهء 18 . ( به عبارتى اگر پيروان پيامبرى گمراه باشند و اين مطلب از زبان پيامبرشان گفته شود ، چنان است كه آن پيامبر به گمراهى خود اعتراف كرده است . - م . )
( 2 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 138 . براى ما بتى تعيين كن همچنانكه آنان بتهايى دارند .
( 3 ) - قصص ( 28 ) آيهء 19 . آيا مىخواهى مرا بكشى همان گونه كه ديروز ( آن مرد ) را كشتى . تو نمىخواهى جز آنكه جبّارى در زمين باشى و نمىخواهى از مصلحان باشى .