است اگرچه اين گناه را هم به شيطان نسبت مىدهد .
او دربارهء سخن آن حضرت كه فرمود :
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي
« 1 » مىگويد : يعنى به خاطر انجام كارى كه مرا بدان فرمانى نداده بودى [ بر خود ستم روا داشتم ] و بههمينجهت اظهار پشيمانى نمود و توبه كرد .
[ مؤلف : ] امّا كاش مىدانستم كارى كه او بدان مأمور نبوده و انجام داده است چه بود ؟
در حالى كه آن حضرت ، تنها ظالم را رانده و [ از ادامهء ستم ] بازداشته است و در اين راه مشتى به غير عمد زده كه به كشته شدن ظالم انجاميد .
بىهيچ شكّى خداوند متعال او را به دفع ستم از ستمديده فرمان داده بود . پس چگونه مرتكب كارى كه بدان فرمان داده نشده بود ، گرديد ؟ ! و چگونه بايد از انجام واجبى توبه كند ؟ ! و اگر جبائى قصد داشته است كه ارتكاب گناهى را به آن حضرت نسبت دهد ، چه نيازى به ذكر دفاع و راندن ظالم داشته است ؟ امّا با وجود اين ، او مىتواند آن ضربهء مشت را كه بهطور عمد زده شود ، گناهى صغيره بشمرد .
سؤال : آيا موسى عليه السّلام الزاما - اگرچه قصد كشتن نداشته باشد - در زدن مشت ، متعمّد دانسته نمىشود ؟
پاسخ : خير آن حضرت لزوما در زدن مشت ، متعمّد دانسته نمىشود . چگونه مىتوان زدن مشت را به عمد دانست در حالى كه بنا به آنچه گفته شد ، غرض حضرت موسى صرفا ، رهاندن آن مظلوم و راندن ستمگر بوده است . و كسى كه منحصرا قصد دفاع دارد ، در آزار رساندن و وارد كردن زيانى قاصد و متعمّد نيست . هدف آن حضرت صرفا ، رهاندن مظلوم بود .
امّا اين مسئله به زدن مشت و كشته شدن ستمگر منجرّ و منتهى شده است .
پاسخ ديگر : خداوند متعال ، سزاوارى آن قبطى را براى كشته شدن به سبب كفر وى ، به موسى عليه السّلام فهمانده بود امّا آن حضرت را براى به تأخير انداختن اجراى حكم تا زمان فراهم شدن امكان ، مخيّر فرمود و هنگامى حضرت موسى عليه السّلام جسارت او را نسبت به يكى از پيروان خود مشاهده كرد ، از سر عمد قصد كشتن او را نموده و استحباب تأخير كشتن او را ترك كرد .
در مورد گفتهء آن حضرت كه :
هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ
« 1 » نيز دو وجه وجود دارد :
هامش
( 1 ) - قصص ( 28 ) آيهء 16 .