نخست : منظور حضرت موسى عليه السّلام آن بوده است كه آراستن و زيبا جلوه دادن كار كشتن قبطى توسط من و ترك تأخير در اقدام به كشتن ( ترك استحباب ) و كمك من به سزاوارى او براى جلب ثواب ، كار شيطان بوده است .
دوّم : كار مقتول ، كه مخالفت با فرمان خداوند متعال و يافتن استحقاق كشته شدن بوده است ، از كارهاى شيطان و عمل آن ملعون است . [ در اين خصوص رواياتى نيز از امامان معصوم عليه السّلام وارد شده است . ] در مورد :
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي
« 2 » [ نيز بايد گفت كه ] سخن ، متضمن همان كلام حضرت آدم عليه السّلام است كه مىفرمايد :
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ
« 3 » و داراى دو وجه مىباشد .
نخست : اين بيان به عنوان يك دعا و در حال تضرّع و اعتراف به كوتاهى در شكر نعمتها بوده و [ واقعا ] اظهار طلب آمرزش از گناهى نيست .
دوّم : اين بيان به خاطر محروم كردن خود از يافتن ثواب [ بيشتر ] ناشى از عمل به مستحبّ ، از سوى ايشان صادر شده است
فَاغْفِرْ لِي
« 2 » نيز به معنى « اين تقرّب ، عبادت و تضرع را از من بپذير » مىباشد . آيا [ در زبان عربى ] پذيرفته شدن استغفار و توبه ، « غفران » ناميده نمىشود ؟ اگر اين قبول از نظر معنى احراز شايستگى ثواب و ستايش با واژهء ديگرى مشترك باشد ، جايز است كه آن نيز به همين نام ( غفران ) خوانده شود .
در پاسخ به كسانى كه وقوع قتل را انجام صغيرهاى براى آن حضرت مىشمرند [ نيز ] مىگوييم : وقوع قتل از چند شكل خارج نيست ، نخست اينكه آن حضرت در اين كار متعمّد و آن قبطى سزاوار كشته شدن بوده است . دوم اينكه آن حضرت متعمّد ولى قبطى غير مستحقّ بوده و وجه سوم ؛ سهوى بودن قتل و مستحق بودن وى است .
با فرض احتمال نخست ؛ حضرت موسى عليه السّلام بهطور مطلق ، نافرمان نبوده ، و مرتكب گناهى نشده است . بنا به احتمال دوم نيز ، اين كار براى پيامبران جايز ( روا ) نيست زيرا اگر قتل عمد و بدون استحقاق مقتول ، صغيره تلقى شود ، گناهان بزرگ ديگرى مانند زنا را نيز مىتوان
هامش
- قصص ( 28 ) آيهء 15 . اين كار شيطان بود .
( 2 ) - قصص ( 28 ) آيهء 16 .
( 3 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 23 . پروردگارا ! ما به خويش ستم نموديم و اگر تو ما را نيامرزى و مورد رحمت خود قرار ندهى از زيانكاران خواهيم بود .