تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
مىگويد : « كذا أحبّ إلىّ » ( فلان كار نزد من محبوب‌تر است ) . يعنى ، قبول آن برايم آسان‌تر و سبكتر است . دوّم : مراد آن حضرت عليه السّلام چنين بوده است : در نظر من وادار كردن خود به قبول سختى زندان ، دوست‌داشتنىتر از افتادن در گناه است . اگر گفته شود : اين تأويل بر خلاف ظاهر مطلق آيه است ؛ و شما در آن چيزى را مقدّر دانسته‌ايد ؟ مىگوييم : در اينجا ، چاره‌اى جز مخالفت با ظاهر وجود ندارد . زيرا معقول نيست كه نفس زندان يعنى همان ساختمان خاص ، مورد نظر حضرت يوسف عليه السّلام بوده باشد . اگر « السّجن » با فتح سين [ السّجن به صورت مصدر « سجن ، يسجن ، سجنا » ] كه يكى از وجوه قرائت نيز هست ، خوانده شود ، ظاهر كلام با تأويل و شرح گفته شده ، مغاير خواهد بود . گرچه احتمال آن وجود دارد . در اين صورت گويى او خواسته است بگويد : بازداشتن خود از گناه ، نزد من دوست‌داشتنىتر از گناه است . و معنى « السجن » منحصرا به كار خود او بازمىگردد [ نه به ساختمانى خاص ( زندان ) ] و با اين تأويل ، مخالفان اعتقاد ما نمىتوانند بودن آن حضرت را در زندان و نشستن در آنجا را مضمون جمله بدانند . زيرا در هر دو وجه مذكور مسئله دوست داشتن متوجه « السجن » و متعلق به آن خواهد بود . سؤال : با وجودى كه آن حضرت عليه السّلام به‌هيچ‌وجه ، زندان ( السّجن ) را دوست نداشت ، چگونه مىگويد كه زندان نزد من از آنچه مرا بدان مىخوانيد ، دوست‌داشتنىتر است ؟ آيا شأن اين واژه مقتضى آن نيست كه بين دو چيزى كه از نظر معنى با يكديگر مشتركند ، قرار گيرد ؟ [ به عبارتى سؤال‌كننده قصد دارد كه بگويد يوسف عليه السّلام ، گناه را دوست داشته است امّا زندان را بيشتر ] پاسخ : گاهى اين واژه ميان دو چيزى كه وجه اشتراكى بين آنها وجود ندارد ، قرار مىگيرد . آيا چنين نيست كه اگر كسى بين امرى پسنديده و خوب و امرى ناخوشايند مخيّر شود مىگويد : « هذا احبّ إلىّ من هذا » ( اين نزد من دوست‌داشتنىتر است ) . در حالى كه او هر دوى آنها را مورد نظر ندارد تا يكى از آن دو را برگزيند . بلكه تنها يكى از دو امر در اختيار قرار داده شده ، مورد نظر و علاقهء اوست امّا مسئله تخيير [ الزام انتخاب يكى از آن دو ] موجب چنين ترجيحى مىشود و چه‌بسا كه در چنين وضعى هر دو را ناخوشايند مىدارد امّا مجبور به