پاسخ : مراد حضرت يوسف عليه السّلام اين بوده است كه اگر تو به من در دعوت به دورى از زشتى و پايدارى بر ترك آن ، لطف نمىنمودى ، مشتاق آن شده ، و اختيار از كف مىنهادم .
اين بيان از حضرتش ، نشانى بر ارتباط محكم او با خداوند متعال و تسليم بودن در برابر فرمانهاى او مىباشد . بهگونهاى كه اگر يارى و لطف خداوند نبود از اين توطئه نجات نمىيافت .
كلام نيز اگرچه در ظاهر به خود « كيد » اشاره داشته ، مىفرمايد :
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ
« 1 » اما در حقيقت ، منظور آن حضرت خسران ناشى از توطئه آنان است . زيرا آنان ( زنان ) با اين توطئه قصد همراه نمودن يوسف عليه السّلام با خود ، در ارتكاب گناه را داشتهاند بنابراين اگر او از آن گناه ايمن مانده ، مورد لطف قرار گرفته است به لحاظ عدم وقوع زيان آن توطئه و عدم ورود وى بدان زيان بوده است . بههمينجهت به كسى كه علىرغم تلاش ، مقصد مورد نظر را به دست نمىآورد ، مىگويند : « ما قلت » ( چيزى نگفتى ) . يا به كسى كه كار بىنتيجهاى را انجام داده است گفته مىشود : « ما فعلت شيئا » ( كارى نكردى ) . و به حمد خداوند ، مسئله روشن است .
يوسف عليه السّلام و تكيه بر غير خدا
سؤال : چگونه براى پيامبرى چون يوسف عليه السّلام جايز است كه براى خارج شدن از زندان به غير خدا تكيه كرده ، وكيلى جز او ( خداوند ) بگيرد ؟ آيا او به زندانى ديگرى كه با وى بوده است نگفت :
اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ
« 2 » آيا رواياتى در اين موضوع نيامده است كه حكايت از طولانى شدن زمان زندان وى به دليل تكيه بر غير خدا بوده است ؟
پاسخ : گفتيم : چنانچه زندانى شدن آن حضرت امرى قبيح و منكر دانسته شود ، او مىتواند از هر وسيلهاى براى رهايى از آن بهره جويد و به هرآنچه كه گمان كند موجب رفع آن مىشود توسّل نموده ، عوامل مختلف را جمع كند . و علاوه بر استمداد از خداوند متعال به كسى كه گمان رهاييش را مىبرد بگويد : مرا به ياد داشته باش و براى رهاييم كارى بكن .
از طرفى ، قبيح ، ترك توكّل به خدا و تنها خواستن از غير خداست و اگر كسى توكّل به
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 33 . اگر نيرنگ آن زنان را از من برنگردانى ، ميل بدانها يافته و از نادانان خواهم شد .
( 2 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 42 . مرا نزد صاحبت ( پادشاه ) ياد كن .