انتخاب يكى از آنهاست .
بدين ترتيب كسى كه بين انتخاب دو مسئله مورد بغض و نفرت خود مخيّر شده ، يكى را بر ديگرى ترجيح مىدهد ، صرفا به اقتضاى اصل موضوع ، يعنى وجوب انتخاب ، عمل كرده است .
نظير چنين چيزى در قرآن كريم آمده است ، آنجا كه مىفرمايد :
قُلْ أَ ذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ
« 1 » ما بىهيچ شكّى مىدانيم كه خيرى در مجازات و عقاب وجود ندارد امّا زيبايى سخن به خاطر توبيخ و سرزنش كسانى است كه گناه را بر عبادت ترجيح مىدهند و از ميان آن دو ، بد را برمىگزينند . و اين گزينش و ترجيح نه به خاطر اعتقاد آنان به « خير » بودن « بد » [ عذاب ] است امّا با وجود اين به آنان گفته مىشود : آيا بنا به گمان و اعتقاد شما اين بهتر است يا چه و چه ؟
برخى [ مفسران ] در معنى
أَ ذلِكَ خَيْرٌ
« 2 » مىگويند : از باب فرض [ خوبى هر دو ] ، اشتراكى بين دو حالت وجود دارد اگرچه از نظر « خير » و « سودمندى » با يكديگر اشتراكى ندارند ؛ نظير آيهاى كه مىفرمايد :
خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا
« 3 » فرض چنين معنايى براى
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ
« 4 » نيز به دو دليل قابل تصوّر است ، چه اينكه آن دو امر ؛ گناهكارى و ورود به زندان از جهت رابطهء علت و معلولى ميان آن دو ، با يكديگر داراى اشتراك مىباشند اگرچه از نظر تعلّق محبّت در يك پايه نبوده و مشترك نيستند .
با اين شرح ، اشتراك آن دو را در عامل جلب علاقه قرار داده است زيرا اشتراك در اصل محبّت « دوست داشتن » قرار داده شده است و پس از حمل چنين معنايى به لفظ ، آن را به كار برده است .
سؤال : چرا با وجود عدم روايى ارتكاب قبيح برآن حضرت عليه السّلام ، بدون قرار دادن شرط « رفع كيد » فرمود :
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ ، أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
« 5 »
هامش
( 1 ) - فرقان ( 25 ) آيهء 15 . آيا آن ( دوزخ ) بهتر است يا بهشت جاويد .
( 2 ) - فرقان ( 25 ) آيهء 15 . آيا آن بهتر است ؟
( 3 ) - فرقان ( 25 ) آيهء 24 . [ اهل بهشت در آن روز ] مسكن و مقرّى بهتر و آرامش و خوابگاهى نيكوتر [ از دوزخيان ] خواهند داشت .
( 4 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 33 . پروردگارا ! زندان ، نزد من محبوبتر است .
( 5 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 33 . اگر نيرنگ آن زنان را از من برنگردانى ، ميل بدانها يافته و از نادانان خواهم شد .