تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سر مبارك على عليه السّلام را بر دامان خويش نهاد و سپس ، از آب دهان خود به چشمان او ماليد ، على ( ع ) بلند شد و گويى كه چشمان او همانند عقيق بود . پيامبر پرچم را به او داد و برايش دعا كرد . على ( ع ) پرچم را گرفت و با لشكريان ، هروله‌كنان به سمت قلعهء قموص رفتند . به خدا قسم كه آخر لشكر به قلعه نرسيده بود كه ايشان وارد قلعه شد . جابر مىگويد : ما عجله داشتيم كه سريع‌تر لباسهايمان را بپوشيم و سعد فرياد مىزد : زياد عجله نكنيد تا مردم به شما ملحق شوند . على عليه السّلام تا نزديكى دژ جلو رفته بود كه مرحب ، از پهلوانان يهود خارج شد و با ايشان جنگيد . على عليه السّلام ضربه‌اى به پايش زد و آن را قطع نمود ، او بر زمين افتاد و على عليه السّلام و مسلمانان بر يهوديان حمله كردند و آنها را شكست سختى دادند . ابان مىگويد : زرارة از امام باقر عليه السّلام اين حديث را برايم نقل نمود كه : على عليه السّلام به درب دژ رسيد . ولى با درب بسته مواجه شد . ايشان درب را محكم به دست گرفته و از جا كند و از آن به عنوان سپر استفاده كرد ، آن را بر پشت خود نهاد و يك مرتبه به طرف داخل دژ حمله‌ور شد . مسلمانان نيز هجوم آوردند و درب بر پشت حضرت بود . امام باقر عليه السّلام مىفرمايد : به خدا قسم كه على ( ع ) از طرف دشمن آن‌قدر اذيت نشد كه از آن درب اذيت شد . و سپس حضرت درب را به گوشه‌اى پرتاب نمود . « 1 » من [ مصنف ] مىگويم : شيخ الازرى اشعارى در اين مقام دارد و دوست دارم كتابم را به اين ابيات مزين سازم :
هامش
( 1 ) . اعلام الورى بأعلام الهدى ، ج 1 ، ص 208 - 207 .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 263 | الشيخ عباس القمي / راشدى