تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
واقع مىگردى و سپس ، خود ايشان « محمد بن عبد اللّه » را نوشتند . « 1 » سپس پيامبر الهى صلّى اللّه عليه و آله به مدينه بازگشت . ابو بصير كه مردى از قريش و مسلمان بود نزد پيامبر رفت . قريش دو نفر را در پى او فرستادند و به پيامبر گفتند : بر پيمانى كه بسته‌اى عمل كن و او را به ما بده . پيامبر او را به آنها داد . آن دو ابو بصير را به همراه خود بردند تا اينكه به محلى به نام ذو الحليفه رسيدند . ايستادند تا كمى از خرمايى كه همراهشان بود بخورند . ابو بصير به يكى از آن دو گفت : به خدا قسم ! من همانند شمشير تو را تا به حال نديده‌ام . اين شمشير بسيار خوب است . آن مرد قريشى گفت : آرى اين شمشير خوبى است و بسيار آن را آزموده‌ام . ابو بصير گفت : آيا مىگذارى نگاهى به آن بيندازم ؟ پس شمشير را از مرد قريشى گرفت و با شمشير او را آن‌قدر زد تا مرد . مرد قريشى دوم هم فرار كرد تا به مدينه رسيد و داخل مسجد شد . وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرد قريشى را ديد ، فرمود : او بسيار ترسيده و وحشت‌زده است . وقتى مرد قريشى خود را به پيامبر رسانيد ، گفت : ابو بصير همسفرم را كشت و مىخواهد من را هم بكشد . راوى مىگويد : وقتى ابو بصير نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد ، به ايشان گفت : اى نبى خدا ، شما به عهد خود پايدار و وفادار ماندى و مرا به ايشان بازپس دادى ، اما خداوند مرا از دست ايشان رهايى بخشيد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : واى بر آن كسى كه آتش جنگ را شعله‌ور سازد !
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 335 .