اسيد گفت : به خدا قسم ! اين شما هستيد كه سزاوار است او را بيرون كنيد . همانا شما عزيز هستيد ، اما او ذليل و پست است . اى رسول اللّه ، از او بگذر ! قسم به خدايى كه به واسطه شما بر همگان منت مىنهد ، همانا قوم او كار او را محكم و منظم مىكنند تا او را به اين مطلب متوجه كنند كه ببيند ؛ ملك و پادشاهى از آن اوست .
عبد اللّه بن ابى شنيد كه زيد به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر رسانده است ، پس به نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفت و به خدا قسم خورد كه چنين و چنان نگفتم و اصلا تكلم نكردم . عبد اللّه در ميان قوم خود مرد بزرگى بود ، پس قوم او گفتند : اى رسول خدا ، هرآينه ممكن است كه اين نوكر و غلام هم اشتباه كند و خدا نيز آيهء
« إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ »
« 1 » را بر پيامبر نازل فرمود . در اين غزوه بود كه داستان دروغگويى اتفاق افتاده است . « 2 »
غزوهء احزاب
اين غزوه را به اين دليل احزاب ناميدند ؛ چونكه اكثر طوايف عرب در آن حضور داشتند و آنها عبارت بودند از : قريش ، غطفان ، يهود و طوايف ديگر . اين غزوه در ماه شوال رخ داد .
علت به وقوع پيوستن غزوه احزاب اين بود كه جماعتى از يهود بنى نضير كه از جملهء ايشان مىتوان سلام بن ابى الحقيق و حيى بن اخطب و كنانة بن الربيع بن ابى الحقيق و عدهاى ديگر را نام برد ، جمعيت و گروهى را عليه پيامبر جمعآورى كرده و به سوى قريش ، در مكه رفتند و آنها را به جنگ با پيامبر دعوت كردند . قريش نيز به آنها جواب مثبت داد .
هامش
( 1 ) . منافقون / 1 .
( 2 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 192 .