به پيامبر خبر رسيد كه بنى مصطلق بر ضد ايشان تجمع كرده و رئيس آنها هم حارث بن ابى ضرار ، پدر جويريه همسر پيامبر ، است .
وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر را شنيد ، به سوى آنان حركت نمود و در كنار آب به آنها رسيد ؛ در مكانى به نام مريسيع از نواحى قديد . پس با يكديگر شروع به جنگ كردند و مشركين شكست خوردند و كشتههاى زيادى دادند .
مردى از لشكر اسلام به نام هشام بن صبابه برادر قيس بن صبابه از قبيله بنى ليث بن بكر زخمى شد ؛ مردى از انصار به نام عباد بن صامت به گمان اينكه او دشمن است ، با نيزهاى او را زخمى نمود .
در اين غزوه ، پيامبر اسيران زيادى گرفت كه در بين مسلمين آنها را تقسيم نمود . در ميان آنان جويرة بن حارث بن ابى ضرار بود . او در سهميه ثابت بن قيس بن شماس و پسر عمويش واقع شد و كنيز مكاتبه قرار گرفت . پس او نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفت و از ايشان درخواست نمود كه كنيز مكاتبه پيامبر قرار گيرد . پيامبر به او فرمود : آيا چيز بهتر و پيشنهاد بهترى به تو بدهم ؟
جويريه گفت : آن چيست ، اى رسول اللّه ؟
پيامبر جواب داد : كتابت و كنيز بودن تو را بر عهده مىگيرم و تو را آزاد مىكنم ، آيا با من ازدواج مىكنى ؟
جويريه گفت : آرى . پس همان كار را كردند و مردم كه خبر را شنيدند ، گفتند : پيامبر داماد شده است .
پيامبر بيش از صد خانه از اهل بنى مصطلق را آزاد كرد . هيچ زنى به اندازه جويريه براى قومش پربركت نبود .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٣٨