خوب مىشد آن را با شمشيرش مىزد تا اينكه مرد درحالىكه عقلش مسلوب شده بود و با مدفوعش بازى مىكرد و چه بسا كه از آن مىخورد و سپس رو مىكرد به كسانى كه او را نظاره مىكردند و مىگفت ببينيد كه اين دو طفل ( فرزندان عبيد اللّه ) چگونه مرا طعام مىدهند ؟ و چه بسا كه دستانش را به پشت بسته بودند به خاطر منع كردن او از اين كار ، روزى در جايى كه نشسته بود شروع كرد به انداختن مدفوع و سپس پس از تمام شدن كارش دهانش را در آن فروبرد و شروع به خوردن آن كرد و مردم او را از اين كار منع كردند ، و گفت : آيا مرا مانع مىشويد در حالى كه عبد الرحمن و قثم مرا طعام مىدهند ، و بسر در زمان وليد بن عبد الملك سال 86 مرد .
روايت شده كه ام حكيم دختر فارط و همسر عبيد اللّه مادر دو پسر كشتهشده بر آنها بسيار گريه كرد ، و نمىتوانست كه آرام بگيرد و به هيچكس گوش نمىكرد مگر آنان كه از داستان كشته شدن فرزندانش سخن مىگفت و پيوسته مراسمهاى حج طواف مىكرد و مىچرخيد و اين ابيات را براى مردم مىخواند :
« اى كسانى كه فرزندان مرا درك كردهايد كه به مانند دو درّ بودند در يك صدف »
از آن جمله ابياتش كه بسيار مشهور است :
« چه كسى است كه سوزشش به مانند سوز من است بر آن طفلانى كه از دستم رفتند »
و گفته شده است كه مردى از اهل يمن به مكه آمد و اين ابيات را شنيد و بر او بسيار ترحم كرد و به بسر پيوست و توانست اعتماد بسر را جلب
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٥٦