تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
كند بعد از آن فرزندان بسير را به وادى أوطاس برد و آنها را كشت و فرار كرد : و دراين‌مورد اشعارى سرود كه از آن جمله است ابياتش خطاب به بسر : « چه مىخواهى از فرزندانم كه اين كار را كردى و براى آنان گريه مىكنى و رثا مىخوانى در حالى كه خود بسيارى را به اين روز انداختى كه براى عزيزانشان و كودكانشان مىگريند . پس بنوش از جام آنها همان‌طوركه مادر دو طفل و ابن عباس اين را چشيدند » و عبد اللّه در سن 58 سالگى در مدينه مرد و گفته مىشود به غير از اين سخن در موردش و سخاوت و كرم او بسيار است و به مانند يك پرچم و آتش برافروخته است ، و گفته مىشد : هركس كه زيبايى و فقه و سخاوت را مىخواهد به خانه عباس بن عبد المطلب برود ، كه زيبايى در نزد فضل ، فقه در نزد عبد اللّه ، و سخاوت و كرم در نزد عبيد اللّه بود . مسعودى روايت مىكند : كه معاويه 500 هزار درهم را مىخواست براى او بفرستد ، سپس يكى را كه از اوضاع و احوال آنها خبر داشت را مأمور اين كار كرد . او به نزد آنها رفت و اين پول‌ها را در ميان سمّاره و برادرانش تقسيم عادلانه كرد ، و يك سهم از آن را نيز براى خود برداشت ، معاويه به او گفت : كه اين كار هم مرا خوشحال و هم ناراحت كرد ، از اين جهت خوشحال شدم كه او از فرزندان عبد مناف است ، اما چيزى كه ناراحتم مىكند اين است كه او به ابو تراب ( حضرت على ( ع ) ) علاقه دارد و نزديك است . اما قثم بن عباس برادر رضاعى حضرت امام حسين ( ع ) بود و قثم خيلى به پيامبر ( ص ) شباهت داشت ، و روايت شده است كه او از كسانى