اما عبد اللّه بن عباس كه خود يك دريايى است عظيم و از دانشمندان قريش است و كنيهاش ابو عباس مىباشد ، در سال سوم قبل از هجرت در شعب ابى طالب به دنيا آمد و قبل از خروج بنى هاشم از آنجا و مىگويند هنگامى كه به دنيا آمد پيامبر خدا ( ص ) با آب دهان مباركشان بر صورت او ريخته و براى او دعا كردند و فرمودند : بار خدايا در او بركت قرار داده و علوم را از او منتشر گردان ، و حكمت را به او بياموز ، و او را قرآن ناميد .
داراى قد بلندى بود با صورتى سفيد همراه با زرد و داراى هيكل بزرگ و خوشاندام بود و صورتى نورانى ، و هميشه ريشش را با حنا رنگ مىكرد ، و همراه حضرت على ( ع ) در جنگهاى جمل ، صفين و نهروان شركت كرد .
و از مادرش ام فضل نقل شده است : هنگامى كه او را به دنيا آوردم ، او را به نزد رسول خدا بردم و ايشان اذان را در گوش راست و اقامه را در گوش چپ خواند و مقدارى از آب دهانش را بر روى صورتش گذاشت و سپس به من فرمود : كه ابو الخلفاء را ببر . وفات وى در سال 68 و در زمان ابن زبير در شهر طايف بود هنگامى كه او هفتاد سال سن داشت .
و از عطا روايت شده است كه گفت : بر ابن عباس داخل شديم وى بيمار بود و مرگ وى پس از اين بيمارى بود ما نزديك به 30 مرد از طائف بوديم كه به عيادت او رفتيم و بر او سلام كرديم و ننشستيم در حالى كه او خيلى ضعيف شده بود - و خبر را ادامه داد تا اينكه گفت - سپس بشدت گريه كرد ، و قوم به او گفتند : آيا گريه مىكنى در حالى كه همگان منزلت تو را در نزد رسول خدا ( ص ) مىدانند ! پس به من گفت كه اى عطا من به خاطر دو چيز گريه مىكنم : وحشت از روز قيامت و فراق دوستان . سپس
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٥٣