همه رفتند و او به من گفت كه اى عطا دست مرا بگير و مرا به حياط خانه ببر . و من و سعيد دستانش را گرفتيم و به حياط خانه برديم . سپس دستانش را روى به سوى آسمان برد و شروع كرد به اين دعا كه : « اللّهم انّى أتقرب إليك بمحمد و آله ، اللّهم إنّى أتقرب إليك بولاية الشيخ على بن ابى طالب » ، و اينها را تكرار مىكرد تا از حال رفت و روى زمين افتاد مدتى مكث كرديم و سپس او را بلند كرديم و دريافتيم كه او مرده است رحمت خداوند بر او باد .
و محمد بن حنفيه بر سر جنازهاش نماز خواند و گفت كه امروز يك عالم ربانى مرد ، و بر روى قبرش يك فسطاط كه يك بيت شعر است حك كرد و نوشت .
گفته مىشود كه احاديثى را كه روايت كرده است به يك هزار و ششصد و شصت حديث مىرسد ، و از فرزندان 5 پسر و دو دختر داشت كه عبارتاند از : عباس و على السجاد ، قصل و محمد و عبيد اللّه و لبابة و أسماء .
گفتهاند كه على بن عبد اللّه هزار ركعت نماز در يك شبانهروز مىخواند ، و از زيبايان قريش و خوشاندامترين آنها در زمان خود بود ، گفته مىشود كه در شب كشته شدن حضرت على ( ع ) به دنيا آمده است . به همين خاطر او را بدين نام و كنيه لقب دادهاند . و عبد الملك به او گفت : به خدا سوگند كه تحمل اين اسم و كنيه را بر تو ندارم پس يكى از آنها را تغيير ده و وى كنيهاش را به ابو محمد تغيير داد .
اما عبيد اللّه بن عباس از برادرش عبد اللّه كوچكتر بود ، و گفته شده : كه او زمان پيامبر ( ص ) را درك نموده است و از او چيزهاى بسيار شنيده
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٥٤