انسان مىپندارد كه ما استخوانهايش را فراهم نتوانيم آورد . بلى قادريم كه ( استخوانهاى ) انگشتانش را به اندازه و مرتب كنيم » .
سورهء انسان
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً . . .
( آيهء 8 - 9 ) . عطاء از ابن عباس روايت مىكند كه شبى على بن ابى طالب براى آبيارى خرماستانى اجير شد و صبح مقدارى جو اجرت گرفت ( و به منزل برد ) . يك سومش را آرد كردند و از آن خوراكى به نام خزيره پختند .
وقتى حاضر شد بينوايى آمد و آن طعام را به دو دادند . سپس قسمت دوم را خزيره پختند .
وقتى آماده شد يتيمى آمد و طعام خواست ، اين را نيز به او دادند . و بقيه را پختند چون مهيّا شد يك اسير مشرك در رسيد ، اين را به دو دادند و آن روز گرسنه گذراندند . آيه نازل شد كه « ( ابرار ) با وجود ميل و رغبت به طعام آن را به بينوا و يتيم و اسير مىخورانند ( و مىگويند ) ما تنها به خاطر خدا شما را سير مىكنيم و از شما پاداش و تشكر نمىخواهيم » .
سورهء عبس
عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى . . .
( آيهء 1 - 7 ) . روزى پيغمبر ( ص ) با عتبة بن ربيعه و ابو جهل بن هشام و عباس بن عبد المطلب و ابى بن خلف و عبد اللّه بن خلف صحبت مىكرد و به سوى خدا دعوتشان مىفرمود بدين اميد كه اسلام آوردند . در اين موقع ابن امّ مكتوم صحابى كور بر پا خاست و گفت يا رسول اللّه ( ص ) از آنچه خدايت آموخته به من بياموز ، و بدون توجه به اينكه پيغمبر ( ص ) مشغول صحبت است و متوجه كسان ديگرى است به صداى بلند اين سخن را تكرار مىكرد و صحبت پيغمبر ( ص ) را مىبريد تا آنجا كه در چهرهء پيغمبر ( ص ) اثر ناخشنودى پديدار شد و در دل چنين انديشيد كه اكنون اين بزرگان قريش خواهند گفت پيروان محمد كوران و فرودستان و بردگانند ، و