تأثير پذيرفته بود كه خبر به ابو جهل رسيد نزد وليد رفت و گفت : يا عم ، قريش تصميم دارند مالى گرد آورند و به تو بدهند و تو نزد محمد رفته كلام او را مىشنوى ! وليد پاسخ داد آنها خود مىدانند كه من از ثروتمندترين قريشيان هستم . ابو جهل گفت پس عليه محمد سخنى بگو تا قريش بدانند تو او را منكرى و به دو تمايلى ندارى . وليد پاسخ داد : « چه توانم گفت ؟ به خدا كسى بين شما از من به شعر و انواع آن از قصيده و ارجوزه واردتر و آگاهتر نيست . گفتار محمد به شعر نمىماند . به خدا سخنانى مىگويد كه شيرينى خاص و مزهء ماندگارى دارد . درخت كلامش از بالا بارور و در پايين از هر سخن فراتر است و از آن فراتر نتوان رفت » . ابو جهل گفت : قومت از تو خشنود نخواهد شد مگر به هر حال چيزى بگويى . وليد گفت : بگذار بينديشم . پس از تفكر گفت : « جادويى است كه از ديگران روايت مىشود و جز گرفتار بشرى نيست » . آيات مورد نظر اشاره به اين قضيه دارد .
مجاهد گويد وليد بن مغيرة با پيغمبر ( ص ) و ابو بكر زياد معاشرت مىكرد چندان كه قريش گفتند او مسلمان شده است . ابو جهل به وليد گفت : قريش مىگويند تو نزد محمد و پسر ابو قحافه مىروى و همسفرهشان مىشوى . وليد گفت شما آدمهاى اصلمند و با خردى هستيد ، چگونه اظهار مىداريد كه محمد جن زده است ؟ آيا هرگز ديدهايد محمد كهانت كند ؟ قريش گفتند به خدا نديدهايم . وليد گفت به دو نسبت شاعرى مىدهيد ، آيا هرگز از او شعرى شنيدهايد ؟ گفتند نه به خدا . وليد گفت او را دروغگوى پنداريد ، آيا اين همه كه آزمودهايد از او دروغ شنيدهايد گفتند نه . آنگاه قريش از وليد پرسيدند : پس محمد چكاره است ؟ وليد گفت : فقط مىشود گفت او جادوگر است و گفتارش جادويى كه نقل مىكند . و اشارهء آيات به همين داستان است .
سورهء قيامه
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ . . .
( آيهء 3 ) . عمر بن ربيعه نزد پيغمبر ( ص ) آمده گفت :
از قيامت براى من بگو كه چه زمانى است و چگونه خواهد بود ؟ پيغمبر ( ص ) قيامت را بيان كرد . او گفت : يا محمد به خدا اگر چنان روزى را به چشم هم ببينم تصديق نكنم و باور ندارم . خدا چگونه اين استخوانها را جمع مىكند . آيه در جواب نازل شد كه « مگر