بودند . يكىشان گفت آيا به نظر شما خدا صحبت در گوشى ما را مىشنود ؟ يكى گفت مىشنود و ديگرى گفت نمىشنود و بالاخره بر اين اتفاق كردند كه اگر بشنود همه چيز را مىشنود . و آيهء فوق نازل گرديد . بخارى و مسلم نيز اين روايت را آوردهاند .
محمد بن عبد الرحمن فقيه با اسناد از عبد اللّه روايت مىكند كه من در پوشش كعبه پنهان بودم كه سه تن شكم به پيه انباشتهء كم ايمان و قريشى آمدند و با هم سخن مىگفتند كه درست نفهميدم ظاهرا يكىشان مىگفت : آيا به نظر شما خدا اين صحبت ما را مىشنود ؟ ديگرى گفت صداى بلند را مىشنود و آهسته را نمىشنود . راوى گويد :
حكايت را با پيغمبر ( ص ) گفتم و آيه 22 و 23 بدين مناسبت نازل گرديد كه هيچ چيز از خدا پنهان نمىماند .
إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا . . .
( آيهء 30 ) . عطاء از ابن عباس روايت مىكند آيه دربارهء ابو بكر نازل شده . قضيه اين بود كه مشركان مىگفتند پروردگار ما الله است و ملائكه دختران اويند كه شفيع ما نزد او خواهند بود و بر همين عقيده نيز استقامت نداشتند . و يهود مىگفتند پروردگار ما الله است و عزير پسر او است و محمد پيام آور راستين نيست ، و با اين عقيده منحرف شدند . اما ابو بكر گفت پروردگار ما الله است يكتا و بى انباز ؛ و محمد بنده و فرستادهء اوست و با اين عقيده در راه راست و بى انحراف قرار گرفت و استقامت ورزيد .
سورهء شورى
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى . . .
( آيهء 23 ) . ابن عباس گويد چون پيغمبر ( ص ) به مدينه آمد حوادثى براى حضرت واقع مىشد و حقوقى بر گردنش مىافتاد ولى دستش تنگ بود . انصار گفتند اين مرد ما را به راه خدا هدايت كرده و خواهر زادهء ما است و اكنون با حوادثى كه پيش مىآيد و حقوقى كه بر گردنش مىافتد تنگدست است بياييد تا آنجا كه خود فقير نشويم مالى گرد آوريم و تقديم كنيم تا دستگيرش باشد . و اين كار را كردند و مال جمع شده را نزد پيغمبر ( ص ) برده گفتند يا رسول اللّه ( ص ) تو