ظهر و عصر را در جماعت حاضر مىشد و نمازهاى ديگر را به جماعت نمىرسيد ، و باز گوسفندانش مثل كرم افزوده شدند تا نماز جمعه را نيز ترك كرد . روزى پيغمبر ( ص ) پرسيد ثعلبه چه كرد و چه مىكند ؟ گفتند گوسفند دارى مىكند و از شهر بيرون رفته ، و داستانش باز نمودند . حضرت سه بار فرمود : واى بر ثعلبه بيچاره ثعلبه ، آه از ثعلبه ! و آيه نازل شد كه « از اموالشان زكات بگير ، و تو با اين كار پاك و تزكيهشان مىكنى » ( برائه 103 ) و موارد وجوب زكات معلوم گرديد . پيغمبر ( ص ) دو تن را يكى از جهينه و يكى از بنى سليم به كار جمع آورى زكات گماشت و نوشته و دستور عمل داد و فرمود به سراغ ثعلبه و فلان مرد از بنى سليم برويد و زكات از آن دو بگيريد . آنها راه افتادند و نزد ثعلبه رفتند و فرمان پيغمبر ( ص ) بر او خواندند ، گفت : اين جزيه و مانند جزيه است ، من كه چيزى نمىفهمم ، حالا برويد كارتان را انجام بدهيد و برگرديد . آن دو به سراغ مرد سلمى رفتند . او بهترين شترانش را براى زكات جدا كرد و به استقبال دو مأمور آمد . وقتى چنان ديدند گفتند : واجب نيست از بهترين شترانت بدهى ، و ما قصد نداشتيم اينها را برگزينيم .
آن مرد گفت : من به طيب خاطر مىدهم و مال از آن من است بگيريد . آن دو پس از فراغت از كار سلمى نزد ثعلبه برگشتند گفت : فرمان را نشان بدهيد ، سپس گفت اين مثل جزيه است ، برويد تا فكر بكنم . آن دو نزد پيغمبر ( ص ) بازگشتند و پيش از آنكه سخنى بگويند پيغمبر ( ص ) فرمود : واى بر ثعلبه ؛ و خدا سلمى را بركت دهد . آنگاه داستان سلمى و ثعلبه باز گفتند و آيات 75 - 77 برائة بدين مناسبت نازل گرديد . يكى از خويشان ثعلبه آنجا بود و آيات را شنيد ، نزد ثعلبه رفت و گفت واى بر تو ، دربارهات اين آيات نازل شده . ثعلبه به خدمت پيغمبر ( ص ) آمده خواهش كرد كه از وى زكات بپذيرد .
پيغمبر ( ص ) فرمود : خدا مرا منع كرده است كه از تو چيزى بپذيرم . ثعلبه خاك بر سر ريخت . پيغمبر ( ص ) فرمود : اين نتيجهء عمل توست كه توصيهء مرا اطاعت نكردى . ثعلبه به منزل خويش باز گشت و پيغمبر ( ص ) تا هنگام رحلت از او زكات نپذيرفت تا آنكه ابو بكر خليفه شد . ثعلبه به ابو بكر گفت : مقام مرا ميان انصار و منزلت مرا نزد پيغمبر ( ص ) مىدانى . زكات را از من قبول كن . ابو بكر پاسخ داد چيزى كه رسول اللّه ( ص ) نپذيرفته من قبول كنم ؟ ابو بكر درگذشت و عمر به جايش نشست . ثعلبه نزد او آمده گفت يا امير المؤمنين زكات از من بگير ؛ عمر گفت رسول اللّه ( ص ) و ابو بكر قبول نكردند ، من چگونه بپذيرم . سپس عثمان خليفه شد و او نيز از ثعلبه زكات نپذيرفت و در دوران خلافت عثمان ثعلبه مرد .
أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الواحدي النيسابوري
ص١٣٤