بده ؛ و من كمك مالى مىكنم . پيغمبر ( ص ) از او روى برگرداند و فرمود بمان ! و آيهء بالا فرود آمد . پس از نزول آيه ، پيغمبر ( ص ) از بنى سلمه كه جدّ بن قيس از ايشان بود پرسيد : بزرگ شما كيست ؟ گفتند : جدّ بن قيس ؛ ليكن ترسو و بخيل است پيغمبر ( ص ) فرمود : دردى بدتر از بخل نيست ، همانا بزرگ شما جوان سفيد چهرهء مجعّد ، بشر بن براء بن معرور است . و حسان واقعه را به شعر در آورد . و بشر را به بخشندگى ستود . به هر حال آيات 49 تا 59 همگى دربارهء منافقين است .
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ . . .
( آيهء 58 ) . احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى با اسناد از ابو سعيد خدرى روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) داشت مالى را قسمت مىكرد . حرقوص بن زهير تميمى ملقب به ابن ذى الخويصره - كه در واقع بنيانگذار خوارج است - گفت :
يا رسول اللّه ( ص ) عدالت را بين ما رعايت كن . پيغمبر ( ص ) فرمود : واى بر تو ، اگر من رعايت عدل نكرده باشم پس عادل كيست ؟ بخارى نيز اين روايت را آورده است .
كلبى گويد : آيه دربارهء
« الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ »
يا همان منافقين نازل شد كه از آن جمله مردى بود ملقب به ابو الخواصر ، كه به پيغمبر ( ص ) گفت : رعايت مساوات نكردى ؛ و آيه در تشنيع وى نازل شد .
وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ . . .
( آيهء 61 ) . اين آيه دربارهء جمعى از منافقين نازل شد كه پيغمبر ( ص ) را مىآزردند و حرفهاى ناشايست مىزدند . بعضىشان گفتند اين كار را نكنيد بيم آن هست كه سخنان شما به او برسد و مجازاتمان كند . در آن ميان جلاس بن سويد گفت : هر چه دلمان خواست مىگوييم و سپس نزد او رفته عذر خواهى مىكنيم ، مىپذيرد ، كه محمد گوشى است شنوا . و آيه به اين موضوع اشاره دارد .
محمد بن اسحاق يسار و برخى ديگر گفتهاند اين آيه دربارهء منافق است به نام نبتل بن حرث ، كه مردى سياه سوخته و قهوهاى رنگ و سرخ چشم و زشتروى بود ، و دربارهء او است كه پيغمبر ( ص ) گفته : هر كه خواهد شيطان را ببيند به نبتل بنگرد . وى اخبار پيغمبر ( ص ) را نزد منافقان مىبرد ، از آن كار منع شد . گفت : محمد گوش [ - زود باور ] است ، هر چه بگويند راست مىانگارد ، ما هر چه خواستيم مىگوييم ، سپس نزد او رفته سوگند مىخوريم عذر ما را قبول مىكند . آيه مورد بحث در اين باره نازل شد .
سدّى گويد : عدهاى از منافقين من جمله جلاس بن سويد و وديعه بن ثابت جمع بودند و مىخواستند از پيغمبر ( ص ) بدگويى كنند ، و جوانى به نام عامر بن قيس از انصار در