سربازان سبزوارى ديگر مقاومت نميكردند و سلاح را بر زمين مىانداختند و تسليم مىشدند ، و با اينكه تسليم شدن آنها ، كار ما را سهل كرد و توانستيم زودتر خود را بدروازهها برسانيم وقتى بمدخلهاى شهر رسيدم كه پشت دروازهها را سنكچين كرده بودند .
در آن شب قسمتى از خيمههاى ما به كلى سوخت و هرچه در آنها بود از بين رفت ولى باسبهاى ما آسيب نرسيد . و در عوض تمام سربازان امير سبزوار كه از شهر خارج شده بودند بقتل رسيدند يا مجروح و اسير شدند و صبح روز بعد ، من امر كردم مجروحين سخت سبزوارى را بقتل برسانند زيرا ما وسيله نگاهدارى آنها را نداشتيم ولى مجروحين خفيف و اسرار انگاه داشتيم كه از آنها كار بكشيم و در صورت امكان بعد از خاتمه جنگ در قبال دريافت فديه آنها را آزاد نمائيم .
در بامداد وقتى من خاكستر خيمههاى سوخته را ديدم و مشاهده كردم كه عده زيادى از سربازان ما بقتل رسيدهاند عهد كردم كه بعد از تسخير سبزوار ، در آن شهر جاندارى باقى نگذارم و تمام سكنه شهر را بقتل برسانم .
از بامداد روزى كه شب قبل از آن ، امير سبزوار بما شبيخون زد من بافسران خود دستور دادم كه عدهاى از سربازان ما را از راه حصار وارد شهر كنند ولى مواظب باشند كه آنها را بيهوده بكشتن ندهند من متوجه شدم كه در سبزوار روشى كه در جنگ نيشابور مفيد واقع گرديد بدون فايده است و سربازان ( على - سيف الدين - مويد ) امير سبزوار نخواهند گذاشت كه سربازان ما از راه حصار وارد شهر شوند و آنجا را تصرف نمايند ولى ميخواستم حواس امير سبزوار و سربازان او را پرت كنم و آنها متوجه نشوند كه ما مشغول نقبزدن هستيم تا اينكه از راه نقب خود را به داخل شهر برسانيم .
وقتى در پيرامون حصار غوغائى دائم حكمفرما باشد صداى كلنگ زدن به گوش مدافعين نميرسد زيرا حواس آنها متوجه صداهاى زيرزمينى نيست صداى كلنگ كسانى كه نقب ميزنند بويژه در موقع شب ، كه سكوت حكمفرما است خوب به گوش ميرسد لذا بموجب دستور من ، سربازان ما در موقع شب هم با افروختن مشعلها حصار را روشن ميكردند و مدافعين را تا بامداد مشغول مىنمودند . چند بار عدهاى از سربازان دلير من از راه حصار وارد شهر شدند ولى قبل از اينكه بتوانند در شهر جلو بروند بقتل رسيدند . آن فداكاريها نتيجه مستقيم نداشت ولى داراى نتيجه غيرمستقيم بود و سبب ميشد كه مدافعين نتوانند به نقشه ما پى ببرند . درحالىكه سربازان ما مشغول نقبزدن بودند ، ( گورخان ) در نيشابور مشغول تهيه باروت بود .
( توضيح - گورخان در قشون امير تيمور فرمانده كسانى بود كه باروت تهيه ميكردند و او را قورخان هم مىگفتند و ما كلمه قورخانه را كه هنوز متداول است از گورخان كرفتهايم - مترجم ) من به دو علت گفته بودم كه باروت را در نيشابور تهيه كنند زيرا ساختن باروت كارى است خطرناك و احتياج به دقت زياد دارد و گاهى منفجر مىشود و عدهاى زياد را بقتل مىرساند و اگر باروت را در اردوگاه ما در سبزوار تهيه ميكردند ممكن بود عدهاى از سربازان من كشته شوند . دوم اينكه من از جاسوسان امير سبزوار خائف بودم و بيم داشتم كه آنها بر از ساختمان باروت پى ببرند در صورتىكه من نمىخواستم هيچكس غير از ما از ساختمان باروت مستحضر گردد . اگر جز تو داند كه راى تو چيست - بر آن راى و دانش ببايد گريست .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: مارسل بريون
ص٧٣