خاطرات اسقف سلطانيه راجع به تيمور لنگ
خاطرات تيمور لنك بقلم خود او در اينجا بپايان رسيد و بطورىكه نقل كرد براى جنك با پادشاه چين قشون كشيد و به راه افتاد اما در راه چين همانطور كه خواب ديده بود ( و شرح خواب خود را در سرگذشتش ذكر كرد ) دچار سكته شد و هفت روز بسترى بود و روز هفتم زندگى را بدرود گفت و جسدش را بسمرقند منتقل كردند و در قبرى كه قبل از مرگ ساخته بود دفن نمودند .
تيمور لنك در خاطرات خود گفت كه اسقف سلطانيه را بسفارت نزد پادشاه فرنك فرستاد تا از او درخواست كند كه برايش كشتى بفرستد و اسقف سلطانيه به خط خود راجع به تيمور لنك خاطراتى نوشته كه اينك در كتابخانه ملى پاريس موجود است و ما برحسب وعدهاى كه دادهايم خاطرات مزبور را كه مختصر مىباشد از نظر خوانندگان ميگذرانيم .
در ضمن متذكر مىشويم كه به نظر ميرسد كه تيمور لنك اسقف سلطانيه را قبل از اينكه در شام ببيند بطورىكه در آغاز سرگذشت خود ميگويد در سلطانيه ديده بود و لذا مدتى قبل از اين وى را بسفارت بفرستد با او سابقه آشنائى داشته است .
اسم او تيمور بيك است و تيمور يعنى ( آهن ) و ( بيك ) يعنى امير و دشمنانش او را باسم تيمور لنك مينامند زيرا از يك پا ميلنگد و در ايران وى را ( ميرى تابام ) ميخوانند كه به معناى فرمانفرما مىباشد .
اين مرد پسرهاى متعدد داشته و در حال حاضر بيش از دو پسر ندارد كه يكى موسوم است به ( ميران شاه ) و در اين تاريخ چهل سال از عمرش ميگذرد ديگرى باسم ( سونهارى ) خوانده مىشود ( اسقف سلطانيه شاهرخ را به اين شكل نوشته شده است - مارسل بريون ) و بيستودوسال از عمرش ميگذرد . ساير پسرهاى تيمور لنك در جنك يا كشته شدند يا به مرض مردند .
ميران شاه چهار زن دارد و چهار پسر و پسرهاى او بزرك هستند و هريك بيست تا سى هزار سرباز دارند و هريك از آن چهار پسر چون يك پادشاه هستند .
ولى همه از پدر بزرك خود ( تيمور لنك ) مىترسند و ميدانند كه اگر از اوامر او تخلف نمايند مجازات خواهند شد .