تسليم مىشود مگر شهرهائى كه سلاطين آنها نخواهند مطيع تيمور بيك شوند .
يكى از چيزهائى كه سبب گرديده ( تيمور لنك ) مقتدرترين مرد جهان شود استفاده از باروت است .
( تيمور لنك ) از راز ساختن باروت مستحضر است و در تمام جنكهاى بزوك مقدارى از مواد خام باروت را با خود ميبرد و در نزديكى قلاعى كه ميخواست آنها را بگشايد باروت ميساخت و آنگاه ديوار قلعه را باحتراق باروت ويران ميكرد .
من تصور نميكنم در جهان بيرحمتر از ( تيمور بيك ) مردى آمده باشد و شايد هرگز نيايد .
وقتى دمشق را محاصره كرد براى سكنه شهر پيغام فرستاد كه تسليم شويد و دروازهها را به روى قشون من بگشائيد و گرنه به هلاكت خواهيد رسيد .
سكنه شهر از بيم ( قوتول حمزه ) حكمران دمشق جرئت نكردند تسليم شوند و با اينكه ( قوتول حمزه ) ارابههاى جنگى بزرك داشت نتوانست ( تيمور بيك ) را از پيرامون شهر رد كند .
تيمور بيك حصار شهر را با احتراق باروت ويران كرد و وارد شهر شد .
مقابل مسجد عمر يكى از علماى بزرگ مسلمان باسم نظام الدين شامى با عجز و التماس از ( تيمور بيك ) خواهش كرد كه دست از كشتار بردارد اما ( تيمور بيك ) بانك زد اگر تو اهل علم نبودى مىگفتم كه زنده پوست از تنت بكنند و آنقدر از مردم دمشق كشت كه جز صنعتگران و دانشمندان و شعرا كسى باقى نماند و دوهزار شتر بار زروسيم و جواهر و پارچههاى زربفت و فرشهاى گرانبها از دمشق به وطن خود ماوراء النهر فرستاد و همين مرد خونخوار و بىرحم در دمشق يك كنگره بزرگ از علماى اسلامى تشكيل داد تا راجع به قرآن بحث كنند
تنها كسى كه توانست ( تيمور بيك ) را فريب بدهد بدون اينكه مجازات شود ( اديگبى ) پادشاه تتارستان بود ( كشور تتارستان ) محلى بود كه امروز باسم شبه جزيره كريمه در جنوب روسيه خوانده مىشود ( مارسل - بريون )
( تيمور بيك ) ميخواست براى پسرش زن بگيرد و يك ايلچى بكشور تتارستان فرستاد و از ( اديگبى ) دخترش را براى پسر خود خواستگارى كرد .
( اديگبى ) گفت من حاضرم كه دخترم را به پسر ( تيمور بيك ) بدهم اما ثروت ندارم و نمى توانم جهيزى كه متناسب با شأن و عظمت پادشاهى چون ( تيمور بيك ) است با دخترم بفرستم و اگر دخترم را بدون جهيز بسوى ماوراء النهر حركت بدهم باعث سرشكستگى خود من خواهد شد .
( تيمور بيك ) گفت جهيز دخترت را خود من فراهم مىكنم و براى تو ميفرستم تا اينكه با دخترت بماوراء النهر بفرستى و همه تصور كنند آن جهيز را تو خود با دخترت فرستادهاى و آبرويت محفوظ بماند .
( تيمور بيك ) بيست و پنج شتر را با زروسيم و جواهر و پارچه زربفت و شالهاى كشميرى بار كرد و هشت تن از افسران برجسته خود را مأمور نمود كه آن گنج را براى ( اديگبى ) ببرند و دخترش را براى پسر او بياورند .
افسران با شتران حامل گنج بسوى شهر ( سقراط ) پايتخت كشور تتارستان به راه افتادند ( اسقف سلطانيه راجع باسم پايتخت تتارستان اشتباه كرده و اسم آن شهر ( سوداك ) بود - مارسل - بريون ) .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: مارسل بريون
ص٤٢٦