بفهمانند . اين بود كه علم فهم آيات قرآن بوجود آمد و بتدريج علم مزبور توسعه يافت و عدهاى از علماى ايران علم فهم آيات قرآن را خيلى وسعت دادند . اكنون هفتمائه ( هفت قرن ) از وجود آمدن علم فهم آيات قرآن ميگذرد و اين علم براساس آيات قرآن ، به همين ترتيب كه اكنون در قرآن رديف گرديده بوجود آمده و تمام تفسيرهائى كه بر قرآن نوشتهاند نيز براساس رديف كنونى آيات قرآن مىباشد .
اگر رديف آيات قرآن برهم بخورد علمى كه مدت هفت قرن در حال توسعه بوده و بعد از اين هم ممكن است بيشتر توسعه بهم برساند سست مىشود و لذا نبايد رديف آيات قرآن را تغيير داد تا علم فهم معناى آيات قرآن سست نگردد .
گفتم هرقدر صحبت كرديم كافى است و بيش از بحث كردن ضرورت ندارد . چون مسلم شد كه رديف آيات قرآن نبايد تغيير كند و بايد رديف آيات به همين شكل باقى بماند تا روز قيامت و در آن روز اگر خود رسول اللّه ( ص ) صلاح دانست رديف آيات را تغيير خواهد داد و آنها را مطابق رديف تاريخ نزول آن آيات مرتب خواهد كرد و من وصيت مىكنم كه فرزندانم ، بعد از من ، هرگز درصدد برنيايند كه رديف آيات قرآن را تغيير بدهند .
مشاوره دانشمندان اسلامى خاتمه يافت و من به تمام علماء كه دعوت مرا پذيرفته ، بدمشق آمده بودند زر دادم و آنان با مسرت دمشق را ترك كردند و در همان موقع دومين دسته قشون امدادى كه پسرم از ( كش ) فرستاده بود بفرماندهى ( نوح بدخشانى ) وارد دمشق گرديد .
( توقات ) فرمانده اولين دسته از نيروى امدادى كه وارد دمشق شد ، بطورى كه گفتم مثل من با دو دست شمشير مىزد و ( نوح بدخشانى ) فرمانده دسته دوم آنقدر بلندقامت و چهارشانه بود كه من بين افسران ارشد خود مردى بلندقامت و چهار شانهتر از او نداشتم . بعد از رسيدن دومين دسته نيروى امدادى ، برحسب قاعده من ميبايد از دمشق حركت كنم . اما فصل زمستان رسيد و كشورى كه من ميخواستم به آنجا بروم سردسير بود و در قسمتى از راه من ميبايد از كوههاى ( طور ) عبور نمايم .
( مقصود تيمور لنگ از كوههاى ( طور ) عبارت است از جبالى كه امروز باسم ( توروس ) خوانده مىشود و نبايد آن را با كوه ( طور ) در روايات اقوام يهودى اشتباه كرد - مارسل بريون )
گردنههاى آن كوه در فصل زمستان از برف مسدود ميگرديد و اگر من تهور بخرج ميدادم و در زمستان از آنجا ميگذشتم قشونم نابود مىشد . لذا راه عقل را اختيار كردم و عزم نمودم كه تا فصل بهار در دمشق بمانم و بعد از اينكه هوا گرم و برف ذوب گرديد راه كشور روم ( يعنى تركيه امروز ) را پيش بگيريم .
من فصل زمستان را در اردوگاه خود گذرانيدم و گاهى براى خواندن نماز در مسجد عمر به شهر مىرفتم در آن فصل ، اوقات من به دو كار گذشت يكى بصحبت با علمائى كه در دمشق بودند از جمله ( ابن خلدون ) كه بعد از اينكه وارد دمشق شد بدستور من از آنجا نرفت ، كار ديگرم شركت در تمرينهاى جنگى بود و من در آن فصل زمستان افسران و سربازان خود را وادار كردم كه هر روز مبادرت به تمرين جنگى نمايند و خود در تمرينهاى آنان شركت مىكردم تا اينكه خوردن و خوابيدن كه مانند عيش ، خصم مرد جنگى مىباشد ما را خام و تنبل نكند . افسران و سربازان من بعد از خاتمه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٨٠