بعنوان ( تمركز قواى دماغى ) تأليف دكتر ( كرلينك ) آلمانى كه بعد جداگانه چاپ و منتشر شد و در آن كتاب كه گويا امروز هم در كتاب فروشىهاى تهران هست ( زيرا چاپ آن تجديد شد ) نويسنده مىگفت هركس بتواند دو دست خود را ، اما در يك موقع ، به كار اندازد چون دو طرف مغز را به كار مياندازد از لحاظ استعداد دماغى و روحيه بسيار برجسته خواهد شد و بعيد نيست كه استعداد تيمور لنگ هم از به كار انداختن دو دست سرچشمه ميگرفت . مترجم )
كسانى كه بتوانند در آن واحد با دو دست شمشير بزنند بسيار نادر هستند و من تا آن روز ، از كسى نشنيده بودم كه قادر باشد مثل من ، در آن واحد با دو دست شمشير بزند و طورى از شنيدن حرف ( توقات ) حيرت كردم كه به او گفتم زره بپوشد و خود نيز زره پوشيدم و به توقات گفتم دو شمشير بدست بگيرد و با من مبارزه نمايد . مبارزه كردن من با افسران براى نرم كردن بازو و بدن چيزى عادى بود و من و ديگران در اردوگاه ، مبارزه ميكرديم تا اينكه تمرين كنيم و بدن ما بر اثر تمرين نكردن خام نگردد لذا در آن روز وقتى من شمشير بدست گرفتم كه با ( توقات ) مبارزه كنم كسى حيرت نكرد . ولى وقتى مشاهده نمودند كه ( توقات ) دو شمشير ( چون من ) بدست گرفته تعجب كردند و افسران و سربازان دور ما جمع شدند . تا آن روز در اردوگاه ما هيچكس نديده بود كه افسرى با دو شمشير با من مبارزه كند در شمشير زدن با دو دست فقط دستها در آن واحد به كار نميافتد بلكه دو فكر ، در آن واحد بايد كار كند زيرا شمشيرزدن هم يك كار بدنى است و هم يك كار علمى مانند علم فقه يا كلام و مرد شمشيرزن درحالىكه دست خود را به كار مىاندازد بايد حواس جمع داشته باشد و نگذارد تيغه شمشير خصم به بدن او اصابت كند و هنگامى كه با دو دست شمشير مىزند بايد بطور مضاعف حواس خود را جمع كند و هريك از دو شمشير ، داراى وضع و مقتضيات مخصوص به خود مىباشد .
( توقات ) براستى با دودست شمشير ميزد و ليكن با اينكه چند مرتبه شمشيرهاى من بزره او اصابت كرد و به ظاهر او را مجروح نمود وى نتوانست حتى يك مرتبه شمشير خود را برزه من برساند و من متوجه گرديدم كه ورزيدگى او به اندازه من نيست .
من بدوا تصور كردم كه شايد شكسته نفسى مىكند و نمىخواهد مهارت خويش را براى من آشكار نمايد ولى بعد دريافتم كه او براستى به اندازه من ورزيدگى ندارد و خود ( توقات ) هم تصديق نمود كه من برتر از وى هستم .
روز دهم برج ميزان مجمع علماى اسلامى در مسجد عمر واقع در دمشق منعقد گرديد و من در آن مجلس حضور بهم رسانيدم تا اينكه خود علماء را مورد آزمايش قرار بدهم و بدانم كه علم آنها به اندازه شهرتشان هست يا نه ؟ از عماد الدين مغربى پرسيدم در قرآن ، كداميك از صفات خداوند بيش از صفات ديگر ذكر شده است ؟ جواب داد ( قدير ) يعنى توانا سئوال كردم بعد از قدير كداميك از صفات خداوند بيش از صفحات ديگر ذكر گرديده است جواب داد عليم يعنى دانا گفتم احسنت و فردوسى كه شاهنامه را سروده از اينموضوع اطلاع داشته و به همين جهت در شعر خود صفت توانائى را بر دانائى مقدم داشته است و ميگويد .
« توانا بود هركه دانا بود » از ( ابن خلدون ) سئوال كردم خدا را وصف كن ابن خلدون گفت بعضى از انبياى بنى اسرائيل خداوند را مانند انسان ميدانستند و حتى تصور ميكردند كه مانند انسان چشم و گوش دارد و بعد از اينكه ديانت مسيح آمد خداوند را تثليث دانستند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٧٤